نبود ، اما در اين باره كه آيا او از مسلمانان بود يا نه ، [ اختلاف نظر است و از جمله ] اين كثير مىگويد :
« همهء اين حمايتها [ از سوى ابو طالب ] به اين سبب بود كه وى مىدانست پايه و اساس گفتار و كردار رسول خدا ( ص ) بر راستگويى و راه او راه هدايت است . اما با همه اينها ، وى در دل ايمان نياورد ، ميان آگاهى دل از حقيقتى و تصديق و باور كردن آن . . . شاهد اين امر فرمودهء خداوند [ دربارهء اهل كتاب ] است كه مىفرمايد : « آنان كه بديشان كتاب داديم ، آن سان كه فرزندان خويش را مىشناسند او را مىشناسند و گروهى از آنان در حالى كه مىدانند ، حق را كتمان مىنمايند « 9 » » . . . » « 10 » .
گويا ابن كثير با شاهد آوردن اين آيه آگاهى ابو طالب از حقانيّت رسول خدا ( ص ) را به آگاهى اهل كتاب به اين حقيقت تشبيه مىكند ، چه اين كه آنان با آن كه رسول خدا ( ص ) را آن سان كه فرزندان خود را مىشناسند مىشناختند ، به آنچه مقتضاى شناخت و لازمهء آگاهيهايشان بود ايمان نياوردند و به ديگر عبارت مىدانستند امّا بدانچه مىدانستند اعتراف نمىكردند .
اينك من به خود چنين اجازه مىدهم كه با ابن كثير در اين عقيده و در اين سخن يا در تطبيق اين آيه بر ابو طالب مخالفت كنم . به گمان من ابن كثير ، خود نيز ميان معرفت ابو طالب و شناخت او از خدا و دعوت رسول اكرم ( ص ) و علم و آگاهى يهوديان تفاوتى آشكار يافته است . به عقيدهء من علم و آگاهى ابو طالب با باورهايى همراه شده كه حاكى از اذعان و اعتراف او و به عبارت ديگر علم و شناخت وى علم و شناختى مقرون به يقين و اعتراف است ، آن سان كه اظهارات وى و نيز دفاع او از اسلام از اين باورها حكايت دارد . بنابر اين اگر در اينجا كاستى و ايرادى متوجّه ابو طالب باشد تنها اين خواهد بود كه چرا وى آنچه لازمهء اين تصديق و اعتراف بوده بر زبان نياورده است . به همين سبب است كه من مىگويم ابو طالب
هامش
( 9 ) - انعام / 20 .
( 10 ) - البداية و النهاية ج 3 ، ص 126 .