نماز وجود داشته باشد به جاى آوردن آن با اشاره مجاز دانسته شده است .
ما اين بحث را از بحث جمع ميان دو نماز جدا كرديم و اينك متذكّر مىشويم زيرا اين حكم از ماجراى خالد بن سفيان بن نبيح هذلى استفاده مىشود . ماجراى او از اين قرار است كه در پى غزوهء بنى قريظه به رسول خدا ( ص ) اطّلاع رسيد كه آن مرد در عرفه مردم را براى هجومى عليه مسلمانان گرد مىآورد . پيامبر اطمينان يافت كه وى قصد شومى در سر دارد و به همين دليل بر آن شد تا فتنه را قبل از وقوع آن و قبل از آن كه وى به اجراى مقاصد خود بپردازد درهم بكوبد و ريشهء فتنهء او را بخشكاند ، چرا كه هشيارى چنين چيزى را اقتضا مىكرد و اگر رسول خدا ( ص ) او را رها مىكرد وى به جمع آورى سپاه خود مىپرداخت و يك خونريزى شكل مىگرفت و اين در حالى است كه - به حكم عقل و منطق - كشتن يك نفر به مراتب سهلتر و آسانتر از كشته شدن گروهى از انسانها در گير و دار يك جنگ و چنين چيزى لازمهء حفظ جان انسانها از طعمه قرار گرفتن در دام يك جنگ است ، هر چند آن انسانها گروهى مشرك باشند ، چرا كه اميد مىرود خداوند كفر را از دلهاى همين گروه مردم نيز بيرون آورد و ايمان را جايگزين آن سازد .
بدين ترتيب پيامبر ( ص ) عبد اللّه بن انيس را به مأموريّت عليه خالد بن سفيان گسيل داشت و به وى فرمود : « به من خبر رسيده است كه خالد بن سفيان بن نبيح هذلى در عرفه مردم را براى نبرد عليه من گرد هم مىآورد » .
انيس شمشير به ميان بست و به سوى او رفت . وى از اين بيم كه در گير و دار گفتگو يا رويارويى با او از نماز خود بماند و از سوى ديگر با توجّه به آن كه وجوب نماز در هيچ شرايطى از ميان نمىرود ، در حال راه رفتن نماز را خواند و ركوع و سجود را با اشاره برگزار كرد .
هنگامى كه انيس با خالد روياروى شد خالد از او پرسيد : « تو كيستى ؟ » او پاسخ داد : « مردى از عرب كه خبر تو و خبر اين كه عليه آن مرد [ پيامبر ] مردم را گرد هم مىآورى به او رسيده و به همين سبب به نزد تو آمده است » . خالد گفت :
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 681
مساهمون: حسين صابري
ص٦٨١