« پيروزى » هم براى هيچ يك از طرفين خوانده نمىشود ، بلكه يك « زخم » براى مسلمانان است ، آن سان كه قرآن كريم آن را « قرح » و « اصابه » ناميده و چنين مىفرمايد : « اگر قرح [ گزند شمشيرى ] به شما رسيده آن مردم را نيز [ پيش از اين ] گزندى همانند آن رسيده و اين ايام و روزگار است كه ما آن را ميان مردم دست به دست مىچرخانيم و براى آن كه خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند بداند و از ميان شما شهيدانى بگيرد و خداوند ستمكاران را دوست ندارد . نيز براى آن كه خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند پاك و خالص سازد و كافران را از ميان ببرد . آيا پنداشتهايد كه به بهشت در خواهيد آمد بىآن كه خداوند كسانى از شما را كه جهاد كردند باز شناسد و صابران و پايداران را معلوم كند ؟ شما پيش از اين كه با مرگ رو در روى شويد آرزوى آن را داشتيد و اينك كه آن را به چشم خود ديدهايد [ نگران به همديگر ] مىنگريد . محمّد ( ص ) نيست مگر پيامبرى كه پيش از او نيز رسولانى آمدهاند . پس آيا اگر او كشته شود يا بميرد به گذشتهء خويش باز خواهد گشت ؟ در حالى كه هر كس به گذشتهء خود بر گردد هرگز به خداوند هيچ زيانى نخواهد رساند و خداوند سپاسگزاران را جزا خواهد داد » « 7 » .
431 - قبل از به پايان بردن سخن دربارهء نبردى كه مشركان آن را از جانب خود پايان يافته اعلام كردند ، امّا رسول خدا ( ص ) به اين مقدار پايان آن را رسما نپذيرفت ، بلكه به تعقيب مشركان پرداخت و آنان را به فرار وادار ساخت ، لازم است سه نكته را متذكّر گرديم :
الف : در اين نبرد رسول خدا ( ص ) يكى از مشركان را به دست خود به قتل رساند . او ابى بنى خلف بود كه از همان زمان اقامت رسول اكرم ( ص ) در مكّه مكرّمه قصد كشتن آن حضرت را در سر مىپروراند و چون نبرد احد فرا رسيد زرهى از آهن بر تن و بر صورت پوشانده و فرياد بر مىآورد كه « زنده نمانم اگر كه محمّد زنده بماند » . پس مصعب بن عمير به رويارويى او شتافت و وى او را كشت - هر
هامش
( 7 ) - آل عمران / 145 - 140 .