رفت و آن گمان رخت بر بست .
از ياد نبريم كه در آغاز نبرد نيز سپاه قريش زخمهاى سختى از اين نبرد برداشته بود و تنها در زمان آشفتگى سپاه ايمان برق اميدى به دلهاى آنان راه يافته و مرهمى بر زخمهاى ايشان شده بود و چون ديگر بار اوضاع سپاه ايمان استقرار يافت زخمهاى آنان ديگر بار دهان گشود و از فرجام نبرد بيمناك و از يك پيروزى قطعى و نهايى نااميد شدند ، زيرا مسلمانان را مشاهده كردند كه ديگر بار در مقابل آنان ايستادهاند ، مسلمانانى كه آنان خود پيش از اين طعم هجوم ايشان را - هر چند كه اندك نيز بودند - چشيده بودند .
بدين ترتيب مشركان چنين مصلحت ديدند كه جنگ را در همين جا به پايان برند و به همين پيروزى موقّت شادمان باشند ، زيرا آنان از اين بيم داشتند كه همين اندك نيز از دست ايشان برود ، اندكى كه - اگر رخدادهاى آينده را با اين رخداد مقايسه كنيم و به اين توجّه داشته باشيم كه زمان حاضر لحظهاى گذراست كه از ميان خواهد رفت - ناگزير از ميان رفتنى بود .
430 - اين تصويرى از غزوهء احد است كه مورّخان مىگويند : در اين جنگ ، سپاه رسول خدا ( ص ) شكست خورد . امّا به نظر ما نامگذارى آنچه در اين نبرد به مسلمانان رسيد به نام « شكست » كاملا بر واقعيت منطبق نمىباشد ، بلكه شكست هنگامى صورت مىپذيرفت كه سپاه ايمان كاملا فرار و سپاه ديگر آن را تعقيب مىكرد و مدينه را در تصرّف خود قرار مىداد ، در حالى كه مهاجمان خود نبرد را پايان دادند و گويا به همين اندازه بسنده كردند كه شمارى از مسلمانان را به قتل رساندهاند ، چرا كه آنان توان بيش از اين را نداشتند ، بويژه آن كه اينك برق شمشيرهاى مسلمانانى را مىديدند كه تاكنون دو بار طعم آن را چشيده بودند . و نيز به همين دليل كه شكستى وجود نداشت رسول خدا ( ص ) به تعقيب مشركان پرداخت .
البتّه اگر آنچه در نبرد احد پيش آمد يك « شكست » ناميده نمىشود يك
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: حسين صابري
ص٥١٦