بريده و جهازش را نيز وارونه كرده و در حالى كه خود نيز پيراهن خويش دريده بود تا توجّه مردم را به خود و آنچه مىگويد جلب كند فرياد زد كه « اى جماعت قريش ! مصيبت ! مصيبت ! اموالتان را كه همراه ابو سفيان است دريابيد كه محمّد به همراه اصحاب خود متعرّض آن شده و گمان ندارم كه بتوانيد خود را بدان برسانيد .
كمك ! كمك ! » .
اين كلمات آتشين با آن ظاهر ضمضم قريش را واداشت تا براى دفاع از اموال و داراييهاى خود و نجات آن برخيزد . بدين ترتيب تمامى افراد قريش از دو حال خارج نبودند : يا آن كه تصميم داشتند خود روانهء جنگ شوند يا كسى را به نيابت از خود روانه مىكردند تا از اموال آنان و از اموال همهء قريش دفاع كند .
در همين زمان كه قريش براى رويارويى آماده شده و ساز و برگ و توشهء مورد نياز خويش را آماده كرده بود . بدانان خبر رسيد كه ابو سفيان راه كاروان را تغيير داده و آن را نجات داده است . وى فرستادهاى به جانب قريش فرستاد تا به آنها مژدهء نجات كاروان را بدهد و بگويد « شما تنها بدان هدف بيرون آمدهايد كه از كاروان خود و از مردان خويش حمايت كنيد ، امّا اكنون خداوند آنها را نجات داده است ، پس برگرديد » .
بدين ترتيب انگيزهاى كه در ظاهر علّت تشكيل آن سپاه و حركت آن از مدينه بود از ميان رفت ، امّا در اين ميان هنوز انگيزهء كينههاى درونى در دلهاى برخى از مشركان باقى بود و ابو جهل كه در رأس اين گروه قرار داشت مىگفت : « به خداوند سوگند برنمىگرديم تا آن كه وارد سرزمين بدر شويم » .
در اين ميان در حالى كه هنوز آنان در جحفه بودند يكى از همپيمانان بنى زهره اظهارات ابو جهل را رد كرد و گفت : « اى بنى زهره ، خداوند اموال شما را نجات داده و مخزمة بن نوفل را كه از افرادتان است ( و در ميان محافظان كاروان بود ) جان سالم به در برده و اكنون شما [ با ادامهء كار خود ] به نعمت و ثروت خداوندى كافر و ناسپاس مىشويد . ننگ و ترس اين كار را براى من قرار دهيد و باز گرديد كه شما را
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: حسين صابري
ص٣٦٦