تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
دستاوردهاى ديگرى در اين سفر داشت و توانست با بنى مدلج و همپيمانان اين طايفه قرار داد صلح منعقد سازد . بدين ترتيب اگر چه آن حضرت در اين غزوه به كاروان مورد نظر دست نيافت و از اين راه مال و ثروتى به دست نياورد ، اما دلهايى را به دست آورد و با خود آشنا و مأنوس ساخت و همين براى او كافى بود ، چه ، اين مهم از نخستين كارها و وظايف در تعقيب رسالت محمّدى ( ص ) بود . رسول خدا ( ص ) در اين غزوه ابو سلمهء اسدى را در مدينه به جانشينى خود گذارد و پرچم سپاه را نيز به حمزة بن عبد المطلّب داد . ابن اسحاق مىگويد : در همين غزوه بود كه رسول خدا ( ص ) كنيهء ابو تراب را به على ( ع ) داد . وى مىگويد : در آن روز رسول خدا ( ص ) آنچه را دربارهء على [ و دادن اين كنيه به او ] فرمود گفته است . يزيد بن خثيم به نقل از عمّار بن ياسر روايت كرده است كه گفت : در غزوهء عشيره در دشت ينبع من و على دو دوست و همراه يكديگر بوديم . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در آن سرزمين فرود آمد يك ماه را در آنجا ماند و در همين مدّت با بنى مدلج و همپيمانان آنها از بنى ضمره پيمان صلح بست . در همين ايّام يك روز على ( ع ) به من گفت : « اى ايويقظان آيا دوست دارى به سراغ آن چند نفر - از بنى مدلج كه در چاهى كار مىكردند - برويم و ببينيم چگونه كار مىكنند ؟ » پس بدين ترتيب به سراغ آنان رفتيم و مدتّى به تماشاى كار آنها پرداختيم تا اين كه خواب بر ما غلبه كرد . پس به نخل كوتاهى در زمينى پر خاك تكيه داديم و در آنجا خوابيديم . به خداوند سوگند هيچ چيز ما را از خواب بيدار نكرد مگر آن كه ديديم رسول خدا ( ص ) با پاى خود ما را از خواب حركت مىدهد . پس برخاستيم و در حالى كه گرد و خاك فراوانى از آن زمين پر خاك بر سر و رويمان نشسته بود نشستيم . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) به علّت خاكى كه بر سر و روى على ( ع ) نشسته بود آن حضرت را چنين خود مخاطب خود قرار داد كه « اى ابو تراب » .