شود تا در نتيجه به كارى دامن نزنند كه وضعيّت جامعهء جديد را دچار آشفتگى نمايد ، جامعهاى كه مىبايست بر اساس تعاون و همكارى در جلب منافع و دفع بديها بنا شود و در سايهء آن ، همه با يكديگر بر اساس صداقت و دوستى و پرهيز از هر گونه همكارى در راه تجاوز و گناه برخورد كنند .
ب : به مقتضاى اين پيمان يهوديان ساكن مدينه [ در كنار مسلمانان ] ملّت واحدى را تشكيل مىدهند و بدين ترتيب داراى قوانين خاصّى كه در مورد ديگران جارى نباشد و يا داراى سازمان و تشكيلات ويژهاى كه بر ديگران قابل انطباق نباشد نمىشوند . البته اين يكپارچگى ملّى آنان با حفظ ديانت آنان همراه است و احترام و آزادى عقايد در اين پيمان مراعات مىشود و بر اساس آن هيچكس حق ستم و تجاوز به يهوديان را نخواهد داشت ، حكم الهى در مورد آنان جارى خواهد بود و پيامبر ( ص ) حق خواهد داشت در صورتى كه مصلحتى در كار نبيند در كارهاى آنها داورى نكند آنگونه كه خداوند مىفرمايد : « اگر [ براى داورى ] به حضور تو آمدند در ميان آنان داورى كن و يا از آنان روى برتاب كه اگر از آنان روى برتابى هيچ آسيبى و ضررى به تو نخواهد رسيد . اگر نيز در ميان آنان داورى كردى به قسط و برابرى حكم كن كه خداوند برپاى دارندگان قسط و عدالت را دوست دارد » « 30 » .
اين آيه [ و نيز مفاد پيمان ] نشان مىدهد كه يهوديان در امور مربوط به نظام عمومى جامعه - از قبيل احترام و امنيّت جانى و منع ستم و ظلم - تابع فرمان رسول خدا ( ص ) بودند ، امّا در امور خاصّ خود تنها هنگامى آن حضرت دربارهء آن حكم مىفرمود كه آنان به وى مراجعه كنند . البتّه در اين صورت نيز او مىتواند حكم كند و مىتواند اظهار نظر نكند .
به همين سبب نمىتوانيم بگوييم يهوديان تماما احكام اهل ذمّه را داشتند ، بلكه از جهتى همانند اهل ذمّه و از جهتى ديگر همانند همسايگان و شهروندانى عادى بودند كه در روابط خاصّ خود با ديگران بىآن كه هيچ ستمى به آنان روا
هامش
( 30 ) - مائده / 42 .