جايى براى پشيمانى و ندامت باقى نمىماند ، چرا كه احساس ندامت از احساس سلطهء حق بر دل زاييده مىشود امّا حق را هيچ سلطهاى بر دلهاى مشركان نيست كه شرك و تعصّب در آن جاى گرفته و بدين ترتيب است كه جلوههاى قدرت يافتن حق جز بر سركشى و تكبّر و عناد آنان نمىافزايد .
اين را نيز نبايد از ياد ببريم كه رقابت ميان عشيرههاى گوناگون قريش و جنگ آنان بر سر به دست آوردن رياست و قدرت يكى از اسباب اصليى بود كه آنها را از حق روى گردان مىساخت و كفر را در دلهاى ايشان رسوخ بيشتر مىداد و هرچه بر قدرت دعوت حق افزوده مىشد ، مشركان احساس مىكردند كه اين به معنى افزايش قدرت و رياست بنى هاشم يعنى خاندان رسول خدا ( ص ) ست و [ طبعا از قدرت و سيادت ديگر تيرههاى قريش مىكاهد ] .
به همين دليل بود كه چون مشركان مشاهده كردند مسلمانان براى تشكيل نيرويى در مقابل آنان مكّه را ترك مىگويند و همانند دوبار هجرت به حبشه در اينجا براى حفظ دين خود تنها به اين بسنده نمىكنند كه از مشركان و آزار آنان بگريزند و بلكه براى آن از شهر مكّه بيرون مىروند كه به توفيق و هدايت الهى نيرويى فراهم آورند كه بدان وسيله در مقابل مشركان ايستادگى و استقامت ورزند بر مسلمانانى كه در ميان آنان باقى مانده بودند بيش از پيش سخت گرفتند .
آنچه در سطور پيشين بدان اشاره كرديم تفاوت واضحى را كه ميان هجرت به حبشه و هجرت به مدينه وجود دارد نشان مىدهد تفاوتى كه به سبب آن هجرت به حبشه ، در هر دو بار خود ، مشركان را به ترس وانداشت و حتى - آنگونه كه يادآور شديم - مهر و دلسوزى برخى از مشركان چون عمر بن خطاب را نسبت به مسلمانان مهاجر برانگيخت . در حالى كه هجرت مسلمانان به يثرب مشركان را آشفته خاطر ساخت و خشم آنان را برانگيخت و اگر در اينجا از سوى مشركان دلسوزيى وجود داشت اين دلسوزى نسبت به خود آنها بود و نه ديگران .
اين تصويرى از احساسى است كه مشركان در هنگام بيعت مردم يثرب با
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: حسين صابري
ص١٨٠