تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بيهقى به سند خود از عمير بن قتاده روايت كرد كه چون مردم يثرب براى رسول خدا ( ص ) نامه نوشتند و خواستند كه مصعب را به ميان آنان بفرستد آن حضرت او را بدان شهر فرستاد . « 20 » البتّه ما بر خلاف آنچه بيهقى روايت كرده اين نظر را بر مىگزينيم كه رسول خدا ( ص ) خود مصعب را برگزيد و خود تصميم گرفت وى را به ميان آن مردم بفرستد تا اسلام را بدانان بياموزد و قرآن بر ايشان تلاوت كند ، چه اين معقول نبود كه صاحب رسالت آنان را كه به خدا و رسول ايمان آورده بودند رها كند و كسى به ميان ايشان نفرستاد تا بدان آموزش دهد . البته اين احتمال نيز وجود دارد كه آنها همچنين درخواستى از رسول خدا ( ص ) كرده باشند و بدين ترتيب اعلام رغبت آنان با تصميم آن حضرت همزمان و همسو شود . [ به هر حال ] مصعب بن عمير در حالى كه دانش اسلامى و آگاهى از قرآن را با خود به همراه داشت به ميان آنان رفت و به تعليم اصول و مبانى اسلام و عبادات و احكام دينى به آنان و نيز تلاوت قرآن كريم بر آنان پرداخت و به همين سبب نيز در مدينه « قارى » نام گرفت . او پس از آن كه به مدينه وارد شد در خانهء اسعد بن زراره مسكن گزيد . او در مدينه نماز مردم را امامت مىكرد ، چه او از همهء مردم به قرآن و اسلام آگاهتر بود و براى آن به شهر آمده بود كه قرآن را بدانان بياموزد و بنابراين آنان در مقابل او دانش اندوزانى در برابر استاد خود به شمار مىآمدند و علاوه بر همهء اينها ، صاحب رسالت و رسول خدا ( ص ) او را به ميان آنان فرستاده بود و او نايب آن حضرت بود و اين در حالى است كه نايب مشروعيّت خود را از آن كه سلطه خود را به وى تفويض كرده است مىگيرد . البتّه راويان سيره سبب ديگرى نيز براى اين امر ذكر مىكنند كه از تعصّبات جاهلى سرچشمه مىگيرد و آن اين كه قبيلهء اوس خوش نداشت كه كسى از خزرج
هامش
( 20 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 151 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 161 | حسين صابري / محمد أبو زهرة