چنين بر مىآيد كه اين پيروزى پس از هجرت پيامبر ( ص ) به مدينه رخ داده است .
ابن كثير در تفسير خود از ذيل آيهء پيش مىگويد :
« مشهور آن است كه كسرى خود به پيكار عليه هر قل در سرزمين او رفت و او را شكست داد تا آنجا كه براى هر قل جز شهر قسطنطنيّه نماند . كسرى آن شهر را نيز براى مدتى طولانى در محاصرهء خود قرار داد تا زمانى كه اين محاصره خود كسرى را گرفتار مشكل ساخت ، اما علىرغم اين همه به سبب دژهاى استوار و نفوذناپذيرى اين شهر و نيز بدان سبب كه از يكسو به خشكى و از سويى ديگر به دريا منتهى مىشد و آذوقه و ما يحتاج روميها از سمت دريا به آنان مىرسيد ، كسرى نتوانست آنجا را فتح كند .
چون اين ماجرا به طول انجاميد قيصر حيلهاى انديشيد و در پى آن از كسرى درخواست كرد در مقابل اموالى كه از او مىگيرد از سرزمين او دست بردارد و در مقابل هرچه مىخواهد بر او شرط قرار دهد .
كسرى نيز اين خواسته را پذيرفت و غنايم فراوانى شامل طلا و جواهرات و پارچه و خدمتگزار و گونههايى ديگر از اين قبيل ، آنقدر كه هيچ يك از شاهان دنيا توان پرداخت آن را ندارد از او طلبيد .
قيصر نيز به اين خواستهها تن در داد و كسرى را به اين گمان انداخت كه او آنچه راوى خواسته است در اختيار دارد . . . وى همچنين از كسرى خواست تا اجازه دهد او براى جمعآورى اين غرامت از محل اندوختهها و درآمدهاى ديگر سرزمينها [ از شهر بيرون رود ] و روانه منطقهء شام و ديگر مناطق سرزمين خويش شود .
وى پس از آن ، در حالى كه كسرى در كنار قسطنطنيه در انتظار بازگشت قيصر اردو زده بود در ميان سپاهى متوسط از شهر بيرون رفت و بلافاصله براى اجراى نقشهء خود روانه شد تا به سرزمين ايران رسيد و در آنجا فساد و فتنه برپا كرد و در حالى كه بيشتر جنگجويان فارس همراه كسرى بودند به قتل كسانى از آنان كه در آن سرزمين باقى مانده بودند و نيز ديگر مردان پرداخت . . . و همچنان به نبرد و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: حسين صابري
ص١٤٨