مىكند . ما قبل از آن كه روايات گوياتر را از ميان اين روايات انتخاب كنيم و يادآور شويم اين نكته را متذكّر مىگرديم كه [ در قرآن كريم ] اخبار شكافته شدن ماه به لفظ ماضى آمده و اين نشان از حكايت امرى كه رخ داده و نه امرى كه وقوع آن احتمال مىرود دارد . از ديگر سوى [ از نظر اصولى ] ظواهر الفاظ قرآن مورد استناد و پذيرش قرار مىگيرد ، البتّه تا زمانى كه قرينهاى از قبيل حقايق ثابت شدهء به اجماع يا علم ضرورى و يا حقيقتى از حقايق عقلى كه ثابت شده و مجالى براى ترديد در آن نيست بر معناى ديگرى غير از آنچه ظاهر عبارت قرآن است دلالت نكند .
گفتنى است ما اين را نمىپذيريم كه قرآن مورد تأويل قرار گيرد و يا از آنچه ظاهر آن دلالت مىكند دور شود ، آن هم به مجرّد استبعاد مطلبى از جانب برخى از انديشههاى سطحى نگر و يا متأثر از آنچه عادت مردم بر آن است و با آن انس و آشنايى دارند كه هر چه را جز آن است مورد انكار قرار مىدهند و باور ندارند كه نيرويى هستى بخش دگرگونى آفرين و وجود دهنده يعنى قدرت و ارادهاى الهى وجود دارد كه ايمان بدان ضرورى است و باور ندارند كه خداوند آنچه را بخواهد مىكند و تنها او آفرينندهء همه چيز است و اسباب و مسببّات را او آفريده و لازم نيست ارادهء او از طريق اسبابى عادى و مأنوس براى ما جارى شود و « او از آنچه مىكند مورد پرسش قرار نمىگيرد ، در حالى كه مردم از آنچه مىكنند مورد پرسش قرار مىگيرند » « 4 » .
بدين سبب ما چنين اظهار مىداريم كه ماجراى شكافته شدن ماه قبل از نزول اين آيه و در عصر پيامبر ( ص ) رخ داده است ، چرا كه آيه « قيامت نزديك شد و ماه شكافت » « 5 » از شكافته شدن ماه با عبارتى كه دلالت بر زمان ماضى دارد سخن مىگويد و اين بدان معنى است كه حادثهء مورد بحث در آيه در زمان گذشته به وقوع پيوسته است . اما معنى كردن آيه با اين توجيه كه مراد از فعل ماضى در اينجا مضارع
هامش
( 4 ) - انبياء / 23 .
( 5 ) - قمر / 1 .