تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
شنيده‌ايم . گفتيد او يك ديوانه است در حالى كه ديوانه نيز نيست . پس نه راهى براى سركوب اوست ، نه راهى براى مهار كردنش و نه راهى براى كنار آمدن او . اينك در مسأله او بنگريد و تأمّل ورزيد كه به خداوند سوگند ، رخدادى عظيم بر شما نازل گشته است » « 4 » .

ملاقات مكّيان با پيامبر ( ص ) براى جذب وى

239 - از جابر بن عبد اللّه روايت شده است كه قريش گفتند : « ببينيد آگاهترين شما به سحر و كهانت و شعر كيست تا بيايد و با اين مرد كه اجتماع ما را برهم زده و متفرّق ساخته ، كار ما را به تشتّت كشانده و دين ما را مورد مذمّت قرار داده است گفتگو كند و ببيند او چه مىخواهد » . در پى اين پيشنهاد ، آنان به همديگر گفتند : « ما كسى جز عتبة بن ربيعه نمىشناسيم » . پس او را به همين منظور فرا خواندند و به وى كه در ميان قريش مردى مهتر و بردبار بود گفتند : « تنها تو اى ابو وليد شايستهء چنين كارى » . در روايت ديگرى چنين آمده است كه عتبه خود به قريش پيشنهاد چنين كارى را داد و به آنان گفت : « اى جماعت قريش ، آيا به سوى اين مرد بروم و پيشنهادهايى به وى عرضه دارم شايد برخى از آنها را بپذيرد و از ما دست بدارد ؟ » گفتند : « آرى ، ابو وليد » . به هر حال خواه او به قريش چنين پيشنهادى كرده و خواه آنان از او چنين چيزى را خواسته باشند ، او به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و پيشنهادهايى را به آن حضرت تقديم داشت كه به گمان وى براى بازداشتن پيامبر ( ص ) از پيگيرى و ادامهء دعوت مردم به حق بسنده مىكرد . عتبه به پيامبر ( ص ) گفت : « اى پسر برادر ، آنچنان كه مىدانى تو در ميان ما از
هامش
( 4 ) - ابن هشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 289 .