در اين ميان برخى از مشركان بودند كه حالات و شواهدى مىيافتند حاكى از اين حقيقت كه آنچه را محمّد ( ص ) آورده است مورد پذيرش قرار دهند يا حدّاقل به تكذيب آن نشتابند و در اين كار تأمّل ورزند تا آن زمان كه ببينند آيا دعوت او مورد پذيرش قرار مىگيرد و همگانى مىشود يا آنكه به سستى مىگرايد و مورد پذيرش قرار نمىگيرد .
به عنوان مثال ، از نضر بن حارث روايت شده است كه گفت : « اى جماعت قريش ، به خداوند سوگند ، اينك مسألهاى براى شما رخ داده كه چارهاى در رويارويى آن نداريد . محمّد در زمانى كه هنوز پسرى خردسال بود ، مورد رضايتترين ، راستگوترين و امانتدارترين شما بود تا آن زمان كه موى سفيد بر چهرهاش پديدار گشت و در اين زمان ، آنچه را مىبينيد بر شما آورد و شما گفتيد او يك ساحر است در حالى كه او به خداوند سوگند ، او ساحر نيست ، چه ما ساحران و گرهها و دميدنهاى آنان را ديدهايم و او چنين چيزهايى ندارد . نيز گفتيد او يك كاهن است در حالى كه ، به خداوند سوگند ، او كاهن نيست و ما كاهنان و حالات آنان را ديده و سجعگوييهاى آنها را شنيدهايم . گفتيد او شاعر است . نه به خداوند سوگند ، او شاعر نيست كه ما شعر را ديده و انواع آن را ، هزج و رجز « 3 » آن را
هامش
- جمع شدند عبد المطّلب برخاست و نوه خويش محمّد ( ص ) را كه در آن زمان نوجوانى بود روى دست گرفت و بلند كرد و آنگاه گفت : « پروردگارا دوستى و مهربانى را در جمع ما حكمفرما ساز و گرفتارى ما را بگشاى كه تو عالمى آموزش نديده و مسؤولى بدور از بخل هستى و اينان بندگان و بردگان تواند كه از خشكساليى كه دامنگير آنان شده است به تو شكايت مىآورند . پس پروردگارا به دعاى آنان گوش فرا ده و بر آنان بارانى پر فيض فرو فرست » . رقيّه مىگويد : در پى اين دعا هنوز مردم متفرّق نشده بودند كه آسمان باران خود را چونان انفجارى بر مردم فرو ريخت و درّه از باران و سيل مهيبى كه به راه افتاده بود پر شد » . البتّه متذكّر مىگردد آنچه آورديم روايتى است كه در الروض الانف آمده و خداوند خود به صدق آن آگاهتر است .
( 3 ) - نام دو بحر از بحور اصلى شعر كلاسيك و مشترك ميان دو زبان فارسى و عربى است . م .