خدا ( ص ) ذكر مىكند كه عبارت است از :
مرحلهء اول : پيامبر شدن ، چه ، هيچكس به حقى كه از جانب خداوند نازل شده فرا نمىخواند مگر آنكه پيامبر باشد .
ابن قيم اين را يكى از مراحل دعوت مىداند امّا ما چنين چيزى را قائل نيستيم ، بلكه از نظر ما اين امر اصل هستى و وجود دعوت است ، چه ، هيچ دعوتى به ايمان به رسالت الهى [ كه شخص خود حامل آن است ] صورت نمىپذيرد مگر از آنكه پيامبر فرستاده شده از جانب خداوند باشد . بنابراين ، اين مهم پشتوانه و ستودن دعوت و اصل و قلب آن است نه يكى از مراحل آنكه دعوت با آن آغاز شده است .
مرحلهء دوّم : هشدار خويشان نزديك . خداوند [ مدتى پس از آغاز دعوت ] رسول خود را به اين امر مأمور ساخت ، آنجا كه فرمود : « خويشان نزديك خود را هشدار ده و براى هر كه از مؤمنان كه تو را پيروى كند ، بال محبّت بگستران » « 39 » .
پيامبر در پى اين خطاب الهى به دعوت خويشان پرداخت و بنى عبد مناف را فراخواند و به آنان فرمود : « آيا اگر شما را از آن آگاه سازم كه سپاهى در اين درّه است و قصد تهاجم بر شما را دارد ، آيا مرا باور مىكنيد ؟ » آنان گفتند : « ما از تو دروغى سراغ نداريم » . پس فرمود : « من رسول خدا به سوى شمايم . در پيش روى من عذابى سخت است و پيش روى بهشتى ابدى و دوزخى پايدار » .
مرحلهء سوّم : هشدار قبيله و مردم شهر : روش رسول خدا ( ص ) در دعوت آن بود كه از دايره محدودتر آغاز مىكرد و سپس به دايرهء گستردهتر و آنگاه به دايره گستردهتر از آن مىپرداخت . او به همين دليل ، پس از انذار خويشان و كسان نزديك خود ، به دعوت قبيلهء خود قريش و خاندانهاى دور و نزديك اين قبيله پرداخت . در همين مرحله ، پيامبر اكرم ( ص ) ساكنان شهر مكّه و مناطق مجاور آن
هامش
( 39 ) - شعراء / 216 - 215 .