برخى از آنان به آن عقيده داشته و برخى ديگر به آن كافر بودهاند .
سلمة بن سلام كه يكى از انصار است در اين باره چنين مىگويد : « ما همسايهاى از يهوديان بنى عبد الاشهل داشتيم . او يك روز از خانهء خود به حضور ما بيرون آمد و بر سراى بنى عبد الاشهل ايستاد و از قيامت ، رستاخيز ، حساب ، ميزان و بهشت و دوزخ سخن گفت . مردم به او گفتند : « چه مىشودت ! آيا بر اين عقيدهاى كه اين شدنى است كه مردم پس از مرگ به سرايى كه در آنجا بهشت و دوزخ است برانگيخته مىشوند و به اعمال خود پاداش مىبينند ؟ » او گفت : « سوگند به آنكه به وى سوگند خورده مىشود ، آرى . . . » . پس به وى گفتند : « هان ! آيت اين سخن چيست ؟ » . گفت : « پيامبرى كه در همين محدوده مبعوث مىشود » . وى در اين هنگام با دست به جانب مكّه و يمن اشاره كرد . مردم پس از اين گفته او پرسيدند : « كى او را مىبينيم ؟ » .
سلمه مىگويد : « او در پاسخ آنان به من كه كم سن و سالترين همه بودم نگريست و گفت : « اگر اين نوجوان عمر به سر برد او را درك خواهد كرد » .
سلمه مىگويد : « به خداوند سوگند ، زمانى به درازا نكشيد كه خداوند محمّد ( ص ) را به رسالت برانگيخت و او را زنده در ميان خود يافتيم . پس به او ايمان آورديم و آنان از سر حسد و از روى سركشى به وى كفر ورزيدند » .
يكى ديگر از يهوديان از اوصاف پيامبر ( ص ) آگاهى داشت و از جملهء اين اوصاف آن بود كه « حلم و بردبارى او بر نادانيش پيشى گرفته و فزونتر است و او هرگز سبك خردى نمىكند » . در اين خصوص ، از عبد اللّه بن سلام صحابى روايت شده است كه مىگويد : زيد بن سميه كه خداوند هدايت او را خواسته بود چنين گفته است : « هنگامى كه رسول خدا ( ص ) را نگريستم ، هيچ نشانى از نشانههاى نبوّت باقى نماند مگر آنكه آن را ديدم ، جز دو نشانه كه به تحقيق آن در وجود او نپرداختم . آن دو اين بود كه « حلم و بردبارى او بر نادانيش پيشى گرفته و شدّت جهل و نادانى بر او فزونى نمىگيرد مگر آنكه حلم مىورزد » . من به همين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: حسين صابري
ص٥١٤