طولانى بود - به دو سبب مطرح ساختيم :
سبب اوّل آنكه ببينيم چگونه آنكه در طلب حق است به رنج بردن و سختى كشيدن در راه آن تن در مىدهد . سلمان جوانى خردسال و بلكه تقريبا يك نوجوان بود كه در سايهء پدرش از رفاه و آسايشى سرشار و رزق و روزييى فراوان و گوارا برخوردار بود . او كليسايى را مىبيند كه در آن بندگانىاند كه آن آتشى را كه خود وى خدمتگزار آن بود نمىپرستند . در پى آن ، عبادت آنان او را به خود جذب مىكند . پس تمايل خود را به مسيحى شدن به پدرش ابراز مىدارد ، امّا پدرش او را به زنجير مىكشد . ولى او تسليم نمىشود و مىكوشد تا زنجير از پاى خود بگشايد و به مسيحيان بپيوندد و آنچه را در پى آن است در آغوش كشد . وى سپس رنج سفر از سرزمينى به سرزمين ديگر را بر خود هموار مىسازد تا به آن حقّى برسد كه در جستجوى اوست . او در اين راه به بردگى گرفتار مىآيد ، امّا صبر مىكند و از هدفى كه دارد روى گردان نمىشود . او مىپذيرد كه در بند بردگى و در مظلوميّت ، با صبورى و توكّل بر خداوند زندگى كند تا به هدف خود كه ديدار با مطلوب خويش است برسد . وى به اين تلاش ادامه مىدهد تا آنكه او را مىيابد . در اين ميان امداد الهى در راه رهايى از بردگى به كمك او مىآيد . آرى ، او عابدى به حقيقت صبور بود كه از آن هنگام كه بندهايى را كه پدرش بر دست و پاى او بسته بود باز گشود ، همراه آن بندهاى عقل و دل خويش را نيز برداشت و تنها پرستشگر خداوند شد و جز خشنودى او را نجست . اگر او پدر خويش را رها كرده بود ، اينك در دامان محبّت رسول خدا ( ص ) قرار گرفت و او وى را در دامن پذيرفت و فرمود :
« سلمان از ما اهلبيت است » .
سبب دوّم - كه همين نيز سبب اساسى است - آنكه اين نيز گواهى ديگر است بر اين حقيقت كه مسألهء پيامبر موعود در ميان اعراب در عصر پيامبر ( ص ) معروف و زمينههاى آگاهى يافتن از اين حقيقت براى آنان مهيّا بود و جويندگان اين حقيقت و آنانكه صفايى در دل داشتند از اين امر آگاه و اكثر مردم به دليل توجّه نداشتن به
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: حسين صابري
ص٥١١