جاهليّت ميان او و ديگر مردم نه دشمنيى وجود يافت ، نه كينهاى شكل گرفت و نه دشنام گويى و پرخاشى در قالب خشم و پرخاشهاى جاهليّت ميان او و كسى ديگر رخ داد ، بلكه او پيوسته آشنا و زود انس و به دلها - به ويژه دلهايى كه كژى و حق گريزى در آن جاى نگرفته - بود .
اين جاذبههاى طبيعى رسول خدا ( ص ) علاوه بر جذّابيّت شديدى بود كه خداوند به وى بخشيده و از پاكى او حكايت داشت و از آنچه در روح پاك و سالم او كه نه پرخاش ، نه خشم و ديگر گريزى بدان راه مىيابد سخن مىگفت .
اينك مناسب است توصيفى را يادآور شويم كه يكى از زنانى كه رسول خدا را در راه هجرت به مدينه مشاهده كرده متذكّر آن شده است .
آن زن كه امّ معبد نام دارد چنين اظهار داشته كه يك روز به رسول خدا ( ص ) در حالى كه ابو بكر و غلامش عامر بن فهيره و راهنماى گروه عبد اللّه بن اريقط با وى همراه بودند بر مىخورد . آنها از وى مىپرسند كه آيا شير يا گوشتى دارند تا از آنها خريدارى كند ، امّا آنان چيزى نزد آن زن نيافتند و وى در پاسخ آنان گفت : « اگر چيزى در اختيار داشتم از پذيرايى شما دريغ نمىكردم » . گفتنى است آن زن و خاندان او در آن زمان گرفتار قحطى و خشكسالى شده بودند ، امّا با اين وجود رسول خدا نگريست و گوسفندى را در خيمهء آن زن ديد و آنگاه فرمود : « اى ام معبد ، اين گوسفند چيست ؟ » او پاسخ داد : « سختى روزگار و خشكسالى آن را لاغر كرده است » امّا پيامبر ( ص ) فرمود : « آيا اجازه مىدهى آن گوسفند را بدوشم ؟ » او گفت : « اگر شيرى داشته باشد بدوشيد » . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) آن گوسفند را خواست و آنگاه نام خدا را بر زبان آورد و آن را دوشيد . در پى آن در يك بار دوشيدن آن قدر شير به دست آمد كه همهء آنها را بسنده كرد . سپس پيامبر ( ص ) آن را براى بار ديگر دوشيد و ظرف پر شير را براى آن زن باقى گذارد .
هنگامى كه شوهر اين زن به خانه آمد اين را كه آن شير از گوسفند آنها باشد منكر شد و گفت : « اى امّ معبد اين شير را از كجا آوردهاى در حالى كه گوسفند خشك كرده
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: حسين صابري
ص٤٧٤