رو در روى آنان قرار مىگرفت و به هيچچيز اهمّيّت نمىداد ؛ در زمانى كه آنان به لات ، عزّى ، منات و ديگر نامهايى كه آنان را خدايان خود مىخواندند و خداوند هيچ دليلى بر حقّانيّت آنها بر ايشان نازل نساخته سوگند مىخوردند ، او به هر كه از او مىخواست تا چنين سوگندى بخورد پاسخ منفى مىداد و مىفرمود آن بتان را خوش ندارد . روشن است كه چنين موضعى تنها از شجاعى با ايمان كه ايمان وى بدانچه عقيده دارد ايمانى قوى است مىتواند صادر شود ، آنسان كه روزى ميان آن حضرت با فروشندهاى در مورد كالايى اختلاف مىافتد و او از ايشان مىخواهد تا به لات و عزّى سوگند ياد كند ، امّا آن بزرگ اين خواسته را رد مىكند و قويّا پاسخ مىدهد كه اين نامها را دوست ندارد و آن مرد نيز به سبب جلال و عظمت ايمان رسول خدا ( ص ) و شجاعت او در ابراز اين ايمان گفته وى را بىهيچ سوگندى مورد پذيرش قرار مىدهد .
او در سفر به شام در زمانى كه 25 سال سن داشت در دل و در انديشه و در قلب خود شجاعتى بسزا داشت ، آن هنگام كه مردان كاروانى را كه زمام هدايت خود به او سپرده بودند از اين بازداشت كه با مردان قافلهء ديگر مسابقه گزارند . او بدينترتيب با اين منع شهامتآميز كه از هر ترس و بيمى بدور بود رو در روى آنان قرار گرفت و يك بار ديگر نيز در طىّ همين سفر در اقدامى ديگر راهى جز راه آن كاروان ديگر براى خود و كاروانيان همراه او در پيش گرفت تا از ابواء و از كنار قبر مادرش كه در آنجا قرار داشت بگذرد و اينك كه نخستين بارى بود كه با آن قبر مواجه مىشد و مادر خويش را كه در شش سالگى او و زمانى كه وى رخدادهاى پيرامون خود را درك مىكرد بدرود حيات گفته بود به ياد مىآورد بر آن قبر بگريد .
او با آنكه اين راه را براى كاروان خود انتخاب كرد و با آنكه به گمان همراهان وى اين راه صعب العبور بود امّا وى خود آن را راهى هموار و قابل عبور مىدانست زودتر از كاروان ديگر به مقصد رسيد بىآنكه هيچ مسابقهاى در كار باشد .
اين خبر به خودى خود از قدرت و توانايى رسول خدا براى تدبير امور ، از
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: حسين صابري
ص٤٥٩