متّهم ساختند و نيز به وى تهمت دروغ و ديوانگى زدند و بر او اتّهام بستند و بالاخره آنچه مىتوانستند دربارهء او و رسالت وى گفتند ، امّا صبر و شكيبايى او همهء اين تهمتها را در سايهء خود گرفت و او نه در دعوت خود سست شد و نه از پاسخ دادن آنان به اين دعوت نااميد . او تنها اين را مىپسنديد كه آنچه را بدان امر شده است بر آنان فرياد كند و بر انكار آنان شكيبايى ورزد بىآنكه از ايمان آوردن آنان نوميد شود و آنان را مورد نفرين قرار دهد . به همين سبب بود كه او آن دعاى نوح را بر زبان نياورد كه گفت : « پروردگارا بر روى زمين از كافران هيچ جنبندهاى باقى مگذار كه اگر باقيشان گذارى بندگانت را گمراه كنند و مگر بدكاران ناسپاس نزايند » « 68 » ، بلكه فرمود : « پروردگارا قوم مرا بيامرز كه آنان نادانند » و نيز فرمود :
« من اميد آن دارم كه خداوند از نسل اين مردم كسانى پديدآورد كه خداپرست باشند » .
به هر حال ، آنان او و اصحابش را آزار دادند و اين در حالى بود كه او توانايى آن را داشت كه آنان را درهم كوبد يا خشم خداوند را بر آنان بطلبد و عذاب و خوارى الهى را بر آنان فرو خواهد ، امّا با اين وجود ، او با همهء اين آزارها و ستمهاى مردمش با قلبى آكنده از اميد و اطمينان به اين حقيقت كه او به تبليغ رسالت پروردگار خود برخاسته و در اين راه هيچ سستى و كوتاهى روا نداشته است و با درك اين مهم كه خداوند خواست خود را عملى خواهد ساخت و عاقبت از آن پرهيزگاران خواهد بود روبرو شد .
در دوران تبليغ رسالت ، گاه آن ستمكار قريش در حالى كه آن حضرت در نماز بود ، زهدان و شكنبهء حيوانى ذبح شده بر پشت آن حضرت مىافكند ، امّا وى نه خشمگين مىشد و نه بر آشفته و بر شوريده ، چرا كه خشم و عصبانيّت قدرت و برندگى حق را كم مىكند و بر آشفته شدن انديشهء كسانى را كه به دعوت آنان
هامش
( 68 ) - نوح / 27 - 26 .