و رسول خدا نيز در زير درختى خوابيده بود ، غورث بن حارث بر آن شد تا آن حضرت را مورد حملهء خود قرار دهد . او نزديك شد و رسول خدا ( ص ) تنها هنگامى متوجّه او گشت كه وى بر بالاى سر آن حضرت ايستاده ، شمشير خود را بر بالاى سر وى بر كشيده و مىگويد : « اينك چه كسى تو را از آسيب من حفظ مىكند ؟ » . پيامبر با قلبى آكنده از ايمان و زبانى آراسته به راستى فرمود :
« خداوند » . در اين هنگام شمشير از دست آن مرد بر زمين افتاد و رسول خدا ( ص ) آن را برداشت و فرمود : « اينك چه كسى تو را از من حفظ مىكند ؟ » او در پاسخ گفت : « بهترين كسى باش كه چنين موقعيّتى به دست مىآورد » . پس پيامبر ( ص ) او را رها كرد و مورد عفو قرار داد : پس از اين ماجرا ، دل آن مرد كه زمانى آكنده از نفرت و گريزان بود به اسلام و به رسول اكرم ( ص ) نزديك شد و وى كه زمانى قصد كشتن آن حضرت را داشت ، پس از آن يكى از مبلّغان محمّد ( ص ) شد و به ميان قوم خود رفت و آنان را به محمّد ( ص ) و دين او علاقهمند مىساخت و مىگفت :
« من از نزد برترين بندگان خدا به سراغ شما آمدهام » .
آنگونه كه در البداية و النهاية آمده ، هند بن ابى هاله پسر خديجه از همسر وى قبل از ازدواج با رسول خدا ( ص ) در بيان كلّى اوصاف و احوال آن حضرت مىگويد :
« رسول خدا ( ص ) زبان خويش را محبوس مىداشت مگر از آنچه مردم را سودمند مىافتاد و آنان را انس و آشنايى مىداد و ايشان را نمىراند و دور نمىساخت ؛ او بزرگ هر قومى را بزرگ مىداشت و همو را بر آنان مىگمارد ؛ از مردم حذر داشت و خود را از نيرنگ بدخواهان حفظ مىكرد ، بىآنكه گشادهرويى خود را از ايشان پوشيده و دريغ بدارد ؛ به تفقّد از اصحاب خويش مىپرداخت و از مردم دربارهء آنچه در ميان آنها وجود داشت پرس و جو مىفرمود ؛ نيكى را تحسين مىكرد و به تقويت آن مىپرداخت و بدى را تقبيح مىنمود و به تضعيف و سست كردن بنياد آن مىپرداخت ؛ شيوهاى ميانه و با اعتدال داشت و از آن فاصله نمىگرفت و غافل نمىشد مبادا كه مردم نيز غافل شوند و از راه اعتدال
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: حسين صابري
ص٣٤٥