يكى ديگر گفته است :
صنع الاله مصاحب لك يا * مستصحبا قلبى غداة خرج
ان عاق عن تشييع موكبكم * مرضى فليس على المريض حرج « 1 »
فصل [ 12 ] : گونههايى ديگر
ابو الخطاب « 2 » دربارهء خيمهاى كه خورشيد آن را داغ كرده است گويد :
هل انت منقذ نفس من حشاشتها * بعض المنيّة مشدود بها الرمق
اذ نحن فى النار صرعى قد احاط بنا * سرادق النار الا انه حرق « 3 »
چون ابن الرومى اين شعر اكدويدى « 4 » را شنيد كه گفته است :
نحن قسمنا بينهم كل المرا « 5 » * قوم يجرون الحري
ر و اناس فى العرا * ها ذاك فى دجلته
يسكن قصرا بشرا * و ذاك فى قريته
يسكن كوخا بكرا « 6 »
چنين رديهاى بر شعر او سرود :
نحن قسمنا بينهم ذاك المرا
هامش
- بر برادرت آنگاه كه گرفتار مستى است مستى را ببخش و چون به هوش آمد از او بازخواست كن .
( 1 ) . دست خدا با تو اى آنكه چون برون شدى دلم را با خويش بردى اگر بيمارىام مانع بدرقه آن كاروانتان شد بر بيمار هيچ ايرادى نيست .
( 2 ) . احتمالا ابو الخطاب بهدلى است كه ابن معتز در طبقات ( ص 133 ) شرححال او را آورده است - ت .
( 3 ) . آيا تو مىتوانى انسانى را كه نيمه جانى در تن دارد و مرگ نيز او را نيمه در بر گرفته است رهايى دهى ؟
آنگاه كه ما در آتش بر زمين افتاده بوديم ، در حالى كه خيمههاى آتش ما را در بر گرفته بود و خود مىسوخت .
شاعر در بيت اخير به آيهء 29 سورهء كهف اشاره كرده است :إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها- م .
( 4 ) . در متن خطى چنين آمده و ما به نام درست راه نيافتيم - ت .
( 5 ) . اشاره به آيهء 32 سورهء زخرف :نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا- ت .
( 6 ) . ما ميانشان همهء حقوق را قسمت كرديم .
طايفهاى دامن جامه حرير در پى خود مىكشند و كسانى ديگر نيز برهنهاند .
آن يك در دجله در قصرى كه خريده است سكونت گزيده ،
و اين يك در روستايى در كوخى كه كرايه كرده است مىنشيند .