فقلت سواء رخصه و غلاؤه * اذا عاش لى الشيخ الحسين مسلما
و كيف ابالى بالطبيب و بالرقى * اذا كنت جارا للمسيح بن مريما « 1 »
فصل [ 11 ] : داستانهايى ديگر از پيامبران
يكى از پيشينيان گفته است : خداوند به چهار چيز بر چهار چيز حجت مىآورد : به سليمان عليه السّلام بر ثروتمندان ، به يوسف عليه السّلام بر بردگان ، به ايوب عليه السّلام بر بيماران و به مسيح عليه السّلام بر تهيدستان .
چون در هنگام قيام ابراهيم و محمّد پسران عبد اللّه بن حسن بن حسن ، منصور آهنگ آن داشت كه خانههاى مدينه را ويران كند و درختان خرماى آن را بسوزاند ، جعفر بن محمد عليه السّلام به او گفت : اى امير مؤمنان ، سليمان عليه السّلام نعمت داده شد و سپاس گزارد ، ايوب عليه السّلام گرفتارى ديد و شكيبايى ورزيد ، يوسف عليه السّلام در برابر نيرنگها قرار گرفت امّا بخشود . اينك به هركدام از اينها كه خواهى اقتدا كن . منصور گفت : بسنده است - و آنگاه تصميم خود را شكست . « 2 »
چون متوكل از ابو العيناء پرسيد تا كى مردم را مديحه مىگويى و مىنكوهى ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، تا زمانى كه نيكى مىكنند و بدى مىكنند . اين حقيقتى است كه از خداوند فراگرفتهام ؛ اگر از بندهاى خرسند باشد او را بستايد و مدح كند و چون بر ديگرى خشم آورد او را ناسزا گويد و بدىاش فاش سازد . پرسيد : چگونه ؟ گفت : خداوند دربارهء ايوب عليه السّلام گفته است :
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
« 3 » و دربارهء وليد بن مغيره نيز فرموده است :
عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
« 4 » - و زنيم كسى را گويند كه از قومى نباشد و او را بديشان ملحق دارند . « 5 »
هامش
( 1 ) . گويند بيم گرانى بهاى گندم است و اگر روزگار خيانت كند چنين خبرى دور نيز نيست .
گفتم : برايم ارزانى و گرانىاش برابر است ، اگر شيخ حسين زنده و به سلامت باشد .
چگونه به طبيب و تعويذ هيچ اهميتى دهم ، هنگامى كه همسايهء عيسى بن مريم هستم .
( 2 ) . خبر را بنگريد در : امالى ابن شجرى ، ص 277 - ت .
( 3 ) . ص / 44 : چه نيكو بندهاى ! به راستى او توبهكار بود .
( 4 ) . قلم / 13 : گستاخ و گذشته از آن زنازاده است .
( 5 ) . روايت را بنگريد در : الديارات ، ص 58 ؛ علم الهدى ، الامالى ، ج 1 ، ص 299 ؛ زهر الآداب ، ج 1 ، ص 281 ؛ ذيل زهر الآداب ، ص 332 ؛ مروج الذهب ، ج 4 ، ص 147 ؛ وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 345 ؛ نور القبس ، ج 2 ، ص 388 ، با تفاوتهايى در عبارت - ت .