تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اقتباس از قرآن كريم ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ديگ‌ها نشانده شد و در تنورها براى كباب ساختن آتش افروختند . چون مزبد به خانهء خود بازگشت و آنچه را در سرايش بود ديد ، به همسرش گفت : اين رونق چيست كه هيچ همانندش به خاطر ندارم ؟ زن داستان آن خروس و اين را كه چگونه به واسطهء او خيراتى بر ايشان نازل كرده است براى وى بازگفت . مزبد از شادى آكند و گفت : اين خروس را نگه‌دار ؛ چرا كه خداوند براى اسماعيل تنها يك فدايى فرستاده و فرموده است :
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
« 1 » . امّا براى اين خروس چندين گاو و گوسفند فدا فرستاده است . « 2 »

فصل [ 4 و 5 ] : اقتباس از داستان يعقوب عليه السّلام و يوسف عليه السّلام

در حالىكه حسن بصرى بر برادر خود سعيد بىتابى بسيارى مىكرد ، به او گفتند : تو مردم را از بىتابى نهى مىكنى و خود آن را به كرانه رسانده‌اى ! گفت : منزه است خدايى كه اندوه را بر يعقوب مايهء ننگ قرار نداده است . حسن بصرى در اين سخن پاسخ انتقادكنندگان را داد و به اين آيهء قرآن اشاره كرد كه فرموده است :
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ
« 3 » . از او پرسيدند : آيا مؤمن دروغ مىگويد ؟ گفت : آيا برادران يوسف را از ياد برده‌ايد ؟ « 4 » روزى سخن مىگفت . در پيرامونش صداى كسان به گريه برخاست . گفت : ناله‌اى است به سان نالهء زنان و گريه‌اى چون گريه برادران يوسف . شعبى گفته است : روزى به حضور شريح « 5 » رسيدم ، در حالىكه زنى نزد او از شوهر خود شكايت آورده بود و مىگريست . به شوهر آن زن گفتم : اى فلانى ، اين زن ستمديده است . گفت : اى مرد ! برادران يوسف هم « شامگاهان گريان نزد پدر خود بازآمدند » « 6 » .
هامش
( 1 ) . صافات / 107 : و او را در ازاى قربانى بزرگى بازرهانيديم . ( 2 ) . داستان را بنگريد در : ثمار القلوب ، ص 372 - ت . ( 3 ) . يوسف / 84 : چشمانش از اندوه سفيد شد . ( 4 ) . اشاره به آيهء 16 سورهء يوسف :وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ- ت . ( 5 ) . نام كامل او شريح بن حارث بن قيس بن جهم و كنيهء او نيز ابو اميه است . از نامورترين قاضيان صدر اسلام است كه در روزگار عمر ، عثمان ، على عليه السّلام و معاويه عهده‌دار قضاوت كوفه بود و در روزگار حجاج استعفا كرد و حجاج نيز به سال 77 ق . كناره‌گيرى او را پذيرفت . وى در سال 78 ق . در كوفه درگذشت . بنگريد به : لطائف المعارف ، ص 140 ؛ حلية الاولياء ، ج 4 ، ص 32 ؛ بدرى محمّد فهد ، القاضى شريح - ت . ( 6 ) . اقتباس از آيهء 16 سورهء يوسف :وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ- م .