بازگردانيد - و مقصود او از اين سخن عمويش عباس بود .
ابو سعيد رستمى « 1 » دربارهء سراى ابو القاسم صاحب بن عباد گفته است : « 2 »
هى الدار ابناء الندى من حجيجها * نوازل فى ساحاتها و قوافلا
قواعد اسماعيل يرفع سمكها « 3 » * لنا كيف لا نعتدهن معاقلا « 4 »
در اخبار مزبد « 5 » خواندهام كه در روزگاران كهن خروسى داشت كه از مدتها در خانهء وى بود و به همسايگى او شناخته شده بود . روز عيد قربان فرارسيد و مزيد را چنين اتفاق افتاد كه وضعى بد داشت و خانهاش از پول و توشه تهى بود . چون خواست به نمازگاه برود ، همسر خويش را سفارش كرد خروس را بكشد و از آن خوراكى براى عيد فراهم آورد . آنگاه خود در پى كار خويش رفت . از آن سوى ، زن خواست خروس را بكشد و آنچه را شوهرش گفته بود به انجام رساند . امّا خروس به بانگ برآوردن و از اين سو به آن سو پريدن پرداخت ؛ از اين ديوار بر آن ديوار مىپريد و خود را از سرايى به سرايى ديگر مىافكند ، تا جايى كه در نتيجه ، از اين همسايه خشتى شكست و از آن نيمخشتى و از آن ديگرى نيز ظرفى وارونه كرد .
پس ، از آن زن در اينباره پرسيدند كه چرا مىخواهد خروس را بگيرد . او نيز آنان را از ماجرا آگاهاند . همه گفتند : به خداوند سوگند هيچ دوست نداريم نياز ابو اسحاق را بدين پايه بينيم .
آنان همه هاشميانى توانگر و گشادهدست بودند . پس يكى گوسفندى و گاوى فرستاد و زنى ديگر دو گوسفند كشت و آن ديگرى هم گاوى روانه ساخت . آن اندازه در اين هديه دادن بر همديگر پيشى جستند كه سراى مزبد از گوسفند و گاو آكند و آن زن هرچه خواست سر بريد ؛
هامش
( 1 ) . نام كامل او محمّد بن حسن بن محمّد بن رستم است . از مردمان اصفهان و از دوستان ثعالبى بوده و ثعالبى او را در طبقه نخست شاعران برشمرده و برايش شرح حال آورده است . بنگريد به : يتيمة الدهر ، ج 3 ، ص 300 و پس از آن - ت .
( 2 ) . اين دو بيت از قصيدهاى است با مطلع زير :نصبن لحبات القلوب حبائلا * عشية حل الحاجيات حبائلاقصيده را بنگريد در : يتيمة الدهر ، ج 3 ، ص 206 - ت .
( 3 ) . اشاره به آيهء 127 سورهء بقره :وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ- ت .
( 4 ) . اين سراى است كه نيازمندان سخاوت آهنگ آن كنند و فردفرد و كاروانكاروان در فراخناهايش فرود آيند .
پايههايى است كه اسماعيل بنياد آنها را براى ما افراشته است ؛ چگونه آنها را پايگاه و پناهگاه خويش ندانيم ؟
( 5 ) . عبد السلام هارون در تحقيق خود دربارهء اين نام يادآور شده است كه در نام او تحريف بسيارى صورت مىپذيرد و گاه او را مزيد گويند . او مربد يا مزيد مداينى از صاحبان نوادر و فكاهى است . بنگريد به : الحيوان ، ج 5 ، ص 184 . جاحظ همچنين ماجراها و نوادرى از او آورده است . بنگريد به : الحيوان ، ج 5 ، ص 192 و 193 - ت .