دنيا تفسير كنيم ، نعمتهايى كه در تعبيرات قرآن تنها با واژههاى « نعمة » ، « نعماء » و « نعم » از آن سخن گفته شده است .
بلكه راز بلاغت نهفته در اين آيه آن است كه كسانى كه فزون طلبيهاى دنيوى آنان را از توشه برگرفتن براى آخرت خويش بازداشته ، در آن روز كه آتش دوزخ را مشاهده مىكنند و آن را به ديدهء يقين مىبينند ، از اين پرسش خواهند شد كه « نعيم حق » چيست ، و اينجاست كه ، به علم يقين ، به حقيقت نعيمى پى خواهند برد كه آن را از كف دادهاند و به همديگر پريدن بر سر نعمتهاى فانى دنيا و فزون طلبى در متاع زايل شدنى دنيا آنان را از انديشيدن به آن نعيم بازداشته است . « 12 »
اكنون به بيان همين مقدار از شواهدى بسنده مىكنم كه مؤيّد نظريّهء علماى محقّق لغت است كه مىگويند ترادف در قرآن وجود ندارد مگر آنكه دو واژهء هم معنا تنها دو تلفظ و يا دو لهجه براى هر يك كلمه باشد ؛ امّا اين كه در يك تلفّظ و بنا بر يك گويش چنين چيزى فرض شود ، [ مىگوييم ] محال است - بر خلاف آنچه بسيارى از نحويان و لغويان گمان كردهاند - دو لفظ با يكديگر تفاوت داشته و در عين حال داراى يك معنا باشند . نحويان و لغويانى كه چنين گمان كردهاند تنها ديدهاند كه اعراب بر حسب طبيعت خويش و بر حسب معانى مختلفى كه براى واژهها در ذهن خود دارند و نيز بر حسب عادت و عرف خويش بدين نحو سخن مىگويند . آنان كه چنين شنيدهاند به علل چنان نحوه سخن گفتنى و به تفاوتهايى كه در اين كاربردها وجود داشته پى نبرده ، و در نتيجه گمانها كردهاند و احكامى را به عرب نسبت دادهاند كه روا نيست . « 13 »
در اينجا لازم مىدانم به قصور خود در پى بردن به تفاوتهاى مفهومى ميان برخى از الفاظ قرآنى كه ظاهرا مترادف به نظر مىرسند اعتراف كنم ، كه مرا راهى جز اعتراف به ناتوانى و نادانى نيست و همان سخن ابن اعرابى را سرمشق قرار مىدهم كه مىگويد :
هامش
( 12 ) رك : التفسير البيانى للقرآن الكريم ، چاپ دار المعارف ، ج 1 ، « سوره تكاثر » .
( 13 ) ابو هلال عسكرى ، الفروق اللغويه ، ص 12 .