تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
تفسير « 49 » چنان نكاتى در راهنمايى به شگفتيهاى بلاغت قرآن بياييد كه در هيچ جاى ديگر نمىيابيد ، حتى دقّت در معانى مفردات قرآن ، مشخص كردن حقايق نهفته در جمله‌ها و عبارات آن و در آميختن معانى فراوان در اسلوب اين كتاب و تناسب شايسته و لطيفى كه ميان آيات و سوره‌ها وجود دارد ، و شگفت‌آورتر از همه ، انواعى از ايجاز كه تنها در اين كتاب مىتوان يافت و بالأخره كثرت تكرار مفهومى واحد در قالب عبارتهاى مختلفى كه هيچ خواننده و يا شنونده‌اى را خسته و ملول نمىسازد ؛ و شگفت آن است كه بيشتر جويندگان بلاغت از اين حقايق [ نهفته در قرآن ] غافلند . بدين ترتيب شيخ محمد عبده - همان گونه كه جرجانى نيز چنين برداشتى دارد - ارتباط با متون برجسته‌اى را كه به زبان عربى فصيح است براى كسب ذوق خاص عربى كه بدان وسيله مىتوان بلاغت منظم اعجازى قرآن را درك كرد ، يك ضرورت شمرده و همين امر را از نشانه‌هايى دانسته كه ما را به اعجاز قرآن رهنمون مىشود . وى علاوه بر اين ، تأثير روانى فنون سخنورى را مورد توجّه قرار داد ، و اين نكته‌اى است كه استادمان امين الخولى نيز به عرصهء پهناور آن وارد شده و در اين زمينه رساله الاعجاز النفسى للقرآن را تقديم داشته است . شيخ محمد عبده با واژهء « اسلوب قرآن » از آن چيزى كه ديگران آن را « نظم » خوانده‌اند ياد كرده و در مسئلهء اعجاز بلاغى قرآن جايگاهى نيز به تأثير تلاوت داده و ديدگاههاى اروپاييانى را كه زبان عربى را فرا گرفته‌اند نيز در رديف استدلالهايى كه بر اعجاز قرآن آورده مىشود قرار داده و به « گواهى كسانى از آنان كه اهل علم و انصافند ، بر اعجاز و اسلوب و بر اين حقيقت كه بلاغت در اعماق دل نيز تأثير مىگذارد » استناد كرده است . در مواردى جز آنچه گفته شد ، عبده تحت تأثير نظريّات و آراء عبد القاهر در مورد اعجاز و برداشت از آن و نيز تحت تأثير شيوه وى در استدلال و مناظره قرار دارد . واقعيّت آن است كه به همان اندازه كه سكاكى بلاغيين كلاسيك را تحت تأثير خود قرار داد ، عبد القاهر نيز متأخرانى را در سيطرهء افكار خويش درآورد كه به مسئلهء اعجاز بلاغى قرآن پرداختند و آنچه توانستند به اندوخته‌هاى اين علم بيفزايند آن بود كه از اعجاز قرآن سخن گويند و عباراتى چون « چه زيباست » ، « چه والاست » ، « چه پر فروغ و چه رساست » ، « چه پر درخشش و متعالى است » ، « به شرافت و بلندى اين مفهوم و روانى اين لفظ و عظمت
هامش
( 49 ) مقصود همان تفسير الذكر الحكيم است كه مبحث اعجاز قرآن در ضمن آن آمده است .