اين عبارت و شگفتانگيزى اين مثل بنگر » ، و « در سحر اين آهنگ و اسرار اين موسيقى تأمّل كن . . . و عباراتى از اين قبيل كه ارزانى داشته مىشود ، و قالبهايى چنين گنگ كه آنقدر قلمهاى نويسندگان و زبانهاى مدّاحان و ستايشگران ، آنها را در پاى داستانهاى بىمحتوايى كه به تبليغشان پرداختهاند و در پاى ترانههاى مبتذلى كه مست آنها شدهاند ريخته است كه گوش زمان از شنيدن آنها آزرده و ملول مىشود .
از هزار سال پيش آوردن چنين جملاتى آهنگين رواج داشته ، و در همان زمان ابو سليمان خطابى در آنها چيزى كه انسان را قانع كند يا درون ناآرام او را آرام سازد نيافته است . او در بيان اعجاز القرآن در ردّ كسانى كه گفتهاند تمايز قرآن از ديگر انواع كلام كه به صفت بلاغت متّصف مىباشد مسألهاى است كه نمىتوان تصوير مشخّصى از آن ارائه داد و گاه سبب اين امر پوشيده مىماند و تنها تأثير آن در روان انسان آشكار مىگردد ، مىگويد :
آن كلامى كه از چنان حلاوتى در حسّ شنونده و از چنان طراوتى در جان او برخوردار است و چنان و شكوه و جلوهاى دارد كه بدان واسطه از ديگر انواع كلام تمايز مىيابد و مىتواند آنچنان تأثيرى در دلها بيافريند و به رتبهاى رسد كه هيچ كلامى نتواند به رويارويى آن برخيزد و هيچكس طمع در آوردن همانند آن نبندد ناگزير رازى در خود دارد و علّتى در آن نهفته است كه به واسطهء وجود آن چنين حكمى واجب شده و به واسطه حصول آن شايستگى چنين صفتى را يافته است . « 50 »
با وجود اين همچنان مسئلهء اعجاز بلاغى بر گردونه اين قالبهاى گنگ كلاسيك و اين عبارتهاى سنگين و درشت ماند ، قالبها و عبارتهايى كه كسى مانند خطابى ، از علماى قرن چهارم ، در آنها چيزى نيافت كه در اين زمينه انسانى را قانع كند و يا درد نادانى را درمان سازد ، و قالبها و عباراتى كه شايستهء حرمت و عظمت كتاب اعجاز نيست و هيچ دستاورد قابل اعتنايى را به نسل حاضر كه ما علاقمند رساندن آنان به اعجاز « والاترين بيان و بلاغت » هستيم ارائه نمىدهد .
هامش
( 50 ) ثلاث رسائل فى الاعجاز ، ص 25 .