تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
واسطه از ديگر انواع كلام تمايز مىيابد و مىتواند آنچنان تأثيرى در دلها بيافريند و به رتبه‌اى رسد كه هيچ كلامى نتواند به رويارويى آن برخيزد و هيچكس طمع در آوردن همانند آن نبندد ، ناگزير رازى در خود دارد و علّتى در آن نهفته است كه به واسطه وجود آن چنين حكمى واجب شده و به واسطهء حصول آن شايستگى چنين صفتى را يافته است . « 1 » معيار و ملاك بلاغت در نظم قرآن ، از ديدگاه خطابى ، آن است كه « لفظ در جاى خود چنان باشد كه اگر از آنجا برداشته شود و لفظ ديگرى به جايش آيد مضمون سخن تباه گردد يا شكوه و جلوه‌اى كه داشته از ميان برود و در نتيجه بلاغت رخت بربندد . » « 2 » اين نكتهء دقيق همان محورى است كه نظريّهء عبد القاهر جرجانى در اعجاز به نظم بر آن مىچرخد ؛ و همچنين - تا حدى - با جوهرهء نظريّهء ما در مورد اعجاز بيانى اشتراك و همانندى دارد ، هر چند ما در تحقيق مفاد نهايى اين مسئله ، ترسيم ابعاد و شيوهء استدلال بر اثبات آن با او اختلاف نظر داريم : خطابى زمانى كه از رخت بربستن بلاغت به تباه شدن مضمون يا از ميان رفتن شكوه و رونق كلام سخن مىگويد مقصودش شكوه و رونق لفظى است و در نتيجه ، اين چيزى جداى از فساد مضمون است . خواهيم ديد كه چگونه جرجانى نيز همين تفاوت گذاشتن ميان لفظ و معنا و جدا كردن آن دو از يكديگر را مبناى نظريهء خود در اعجاز نظم قرآن قرار مىدهد . اين در حالى است كه ما لفظ و معنا را از يكديگر جدا نمىدانيم ، بگونه‌اى كه بتواند يكى از آن دو صحيح بماند و ديگرى فاسد باشد ، بلكه از ديدگاه ما فساد و تباهى معنا به فساد و نادرستى لفظ است و شكوه لفظ در حالى كه معنا تباه شده هيچ ارزشى ندارد . اختلاف ديگر آن كه خطابى در شرح نظريّهء خود مبنى بر اعجاز در نظم ، پس از نفى هر گونه كلام ناستودهء نازيبا از قرآن چنين اظهار مىدارد كه يكى از مظاهر اعجاز قرآن آن است كه بلاغت قرآنى مشتمل بر سه طبقهء متفاوت بلاغت از نظر سطح ، مىباشد . او مىگويد : سرّ اين امر - يعنى اعجاز قرآن از نظر بلاغت - آن است كه كلام داراى انواع متفاوت و از اين نظر كه چه ميزان تعيين كننده است ، داراى مراتب مختلف و از نظر بلاغت داراى درجات متباين و نابرابرى مىباشد : گونه‌اى از كلام رسا و استوار و سرشار ، گونه‌اى فصيح و قريب و سهل ، و گونه‌اى روا و رها [ از عيوب ] است . اينها
هامش
( 1 ) ثلاث رسائل فى الاعجاز ، ص 24 - 26 . ( 2 ) همان ، ص 29 .