ساكن بود ، ايّام اقامت ، به اقامت شرايط فضيلت احسان شامل ، و خصلت عدل كامل ، و رعايت رعايا ، و ترفيه برايا ، و تعطّف و مرحمت تمام در حق خاص و عام ، قيام مىنمود ، و
اصفهان بر چشم او چنان خوش آمد ، و در دل او جاىگير و در مذاق شيرين ، كه عزم اتباع برادر به كرمان مصمّم كرد ، و ازعاج و اخراج او از آنجا در خاطر ، خبر اين حال متساقط زبان به زبان به كرمان رسيد ، برادرش ملك قلعهء واذشيز را در دفع حصنى حصين ، و سدّى مكين ديد ، با جملهء متعلّقان و خاصگيان ، رخت و اسباب و ما يحتاج به كلّى بدانجا كشيد ، و هيچ سبب مخالفت و محاربت و منازعت و مكاشفات ، ميان ايشان ، ناشى و ظاهر نمىشد ، به غير از اقدام برادرش ملك بر قصد ملك
اصفهان ، و پيوسته سلطان به وقت معاودت و قرب بدانجا در ياساميشى لشكر رسوم سياست و زجر مجدّد گردانيدى ، و حدود اوامر و نواهى بر ايشان مشدّد داشتى ، تا غايتى كه از خاصتر نزديكان ، و عزيزتر فرزندان ، اگر اندك حركتى كه مشابه تطاول يا درازدستى بود در وجود آمدى ، يا صادر گشتى ، عقوبت و تنكيل آن به غير به عدم آباد فرستادن قناعت نكردى .
چنانكه مردم
اصفهان شكايتى از جمعى واليان و عمداء آنجا بر وى عرضه كردند ، و اجحاف و اعتداء و جور و جفايى كه از ايشان به نسبت با ايشان صادر شده بود ، به حضرت رفع بردند ، بعد از جبايت و تأديب غرامت ، معاقبت و تعذيب را بروجه مذكور بر ايشان اجراى جزا فرموده ، بعد از آن فرمان رفت به احضار اولوا الامر و عمّال و متصرّفان و گماشتگان و نوّاب و به كلمهء عليا ايشان را از تعرّض و تعدّى به هرچه بر ايشان گران و ناخوش آيد ، و از تطرّق مكروهى ، و تكليف زحمتى كه از ايشان بديشان رسيد ، تهديد بليغ ، و تشديد عقوبت به تيغ زبان روان فرموده ، دريغ نداشت ، و از حسن اعتقادى و تمامى اهتمامى كه به صحّت نصيحت و ديانت امانت اهالى و حصانت و منعت شهر داشت ، جهت پسر خود ، ملك عادل جلال الدّوله از سر رزانت ، رأى رايت استثبات برافراشت ، و او را بر آنجا ولىعهد گردانيده ، متمكّن بگذاشت ، چنانكه مراسم اقامت او در آنجا به اقامت رسانيد ، و حوالى آن را مجموع مقاطعات ضميمهء آن گردانيد تا او چون مشرفى و ناظرى شد بر پارس و خوزستان ، و گيل و آذربايگان ، و حافظى بر رى و خراسان ، و رقيبى بر عمّ خود
محاسن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى
ص١٢٧