ميكاييل مستقيم شده قرار گرفت ، و بر اهالى آن مستولى گشت ، از غايت آنكه هواءهواء
اصفهان در فضاى دل و صحراى سينهء او تنفّح و تروّح مىداد ، و لحظه لحظه محبّت اهل آن در درون دل و جان ، بنياد مىنهاد ، بعد از آنكه به نفس خويش دوبار به
اصفهان معاودت نموده بود ، و سالها آنجا نزول فرموده ، و بىادبى اهل و بدى ايشان به نسبت با او به افراط انجاميده ، و در استفتاح آن ، و استيلاى بر آن ، تعب ، به غايت ، و نصب ، بىنهايت كشيده ، و اظهار خلاف و طغيان ، و اصرار بر شقاق و عصيان ، از ايشان به مجاهرت افواه بر وى آشكارا گشته ، اصناف رأفت و رحمت و معدلت و نصفت در اكناف و اطراف شهر و ولايت و اهالى آن مبسوط و گسترده گردانيد ، و مدّت دوازده سال ، عنان تملّك در قبضهء شهريارى بر عرصهء ميدان
اصفهان روان گردانيد ، و از هركجا نام پادشاهى او بر آن افتاده ، از مشرق ممالك و اقطار غور و نجد ، طرق و مسالك بدان محيط گشته بود ، هيچ طرف بر
اصفهان اختيار نكرد ، تا غايتى كه در مدّت يك دو سال ، يك بار بر آن گذر كردى ، و چند ماه در آنجا اقامت به جاى آوردى ، بىآنكه زحمتى بدانجا يا به اهل آن عائد گشتى ، و مبلغ خرج عمارات و مستحدثات او در حوالى و حدود شهر از ابنيهء عاليه و امكنهء رفيعه و بقاع خير ، مانند ديهها و خانهها و كوشكها و مساجد و خانقاهات ، زيادت از پانصد هزار دينار باشد .
و همچنين سلطان شهيد ، ابو شجاع الب ارسلان محمّد بن داوود بن ميكاييل بن سلجوق در وقتى كه آفتاب سعادتش از مشرق خراسان طلوع كرد ، و با لشكرى جرّاره ، در كثرت ستاره ، و صولت سيّاره ، از پهلوانان گزيده ، و مردان پسنديده ، روى به رى آورد ، و به ظاهر آن در حقّ كسر و شكست شياطين جبابره ، و قهر و بست ملاعين فراعنه كرد آنچه كرد ، از اجراء و اجرار لشكر جهت حصار
اصفهان در عراق كه برادرش ملك بزرگ بانوا مخالف او راست كرده بود ، او را اخبار كردند ، بىطاقت و بىآرام ، به تعجيل تمام ، چون باز ، چنگل تيز كرده ، روى به
اصفهان نهاد ، به وقت وصول ركاب همايون برادرش ( مردودا على الحافرة )
تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ
برخوانده ، و به راه الفرار ممّا لا يطاق ، از خطّهء عراق ، منهزم ، با كرمان مراجعت نموده بود ، سلطان به مباركى و طالع سعد ، به
اصفهان نزول فرمود ، و مدّتى آنجا