تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
جداييها و مداواى بيماريهاى عصبيت و تفاهم در اين امر توفيق نيافتند ، چرا كه اختلاف و جنددستگى چنان طبيعى و ذاتى شمرده شد كه بر طرف ساختن آن ناممكن به نظر آمد . دليل اين امر نيز چيزى جز اين نبود كه بحث پيرامون مسأله ياد شده در پرتو استدلالهاى عقلى و به دور از تعصب و هواى نفس و رها كردن مغالطه‌گرى و اتخاذ هدفى واحد صورت نگرفت . اگر هدف روشن كردن حقيقت و پذيرفتن آن ، هر چند تلخ مىبود ، قطعا وضع چنين نبود . در عين حال بايد گفت روزگارى كه كسانى به قصد گسترش اقتدار خود و يا تحكيم پايه‌هاى حكومت و استمرار استبداد به تفرقه و اختلاف بين امت دامن مىزند ، گذشت ، زيرا پيدايى وحدت در ميان امت و وجود آزادى تفكر و انديشه ، حوزهء قدرت و عمل تفرقه‌افكنان و مستبدين را محدود مىكند ، و بدين ترتيب شيوه‌هاى ناپسند آنان تعديل مىشود و استبداد نيز كاهش مىيابد . بديهى است كه اين جداييها و اختلافها ، خلاف نظر پيشوايان و بنيادگذاران مذاهب اسلامى است ؛ اما مىبينيم پيروان اين امامان آموختن احكام مذهبى را راهى براى برانگيختن كينه‌ها و نفرت‌ها و گسترش جداييها و بهانه‌اى براى تكفير يكديگر برگزيده‌اند ، كه نتيجهء آن ظهور تباهيهاى عظيم و پيدايى مشكلات بسيار بوده است . 2 - از بررسى حوادث تاريخى روشن شد كه خلفا و امرا در طول تاريخ همواره كوشش كرده‌اند كه توجه مردم را از اهل بيت و آموختن تعاليمشان و پيروى از آنان منصرف كنند ، و با تمامى نيرو مىكوشيدند كه مردم را به دشمنى با كسانى وادارند كه در احكام شرعى از اهل بيت پيروى مىكنند . شيعيان جملگى بر دعوت و تبليغ آل محمد بوده ، و مذهب فقهيشان را بر تمامى مذاهب ديگر برتر مىدانسته‌اند . انتخاب اين عقيده نيز به اين دليل بوده كه اهل بيت را در اين مورد شايسته‌تر و محققتر مىدانستند ، چرا كه آنان پرچمداران و پيشتازان نشر و ترويج اسلام ، و زمامداران [ حقيقى ] امت بودند ؛ كه امت را به سعادت مىرساندند ، احكام خدا را اجرا مىكردند ، در راه خدا از سرزنش ملامتگران بيم نداشتند ، و در پاكى جان و روح نمونه بودند ، سرچشمه جوشان هدايت بودند كه راههاى متنوع زندگى انسانى را نشان مىدادند ؛ و بدين ترتيب پيروى از آنان به دليل عقل و شرع لازم است .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 412 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى