على ( ع ) دچار اشتباه شده و تنها او را بمثابه يك شخصيت اخلاقى و زاهد و پاك ستوده و هويت سياسى و مقام سياستمداريش را ناديده گرفتهاند . اما اجتهاد و كوشش امام در هماهنگى و تلفيق بين پارسايى در دين و صراحت سياسى وراى درك و فهم اين مورخان بوده است . بسيار دوست مىداشتم كه نويسنده چيرهدست ما به كجفهميهاى شرقشناسان و سطحىنگريشان در باب « تكامل روحى » امام على ( ع ) ، آن گونه كه خود از اين واژه مىفهمم ، اشاره كند ؛ همان اشتباهى كه كسانى چون « گلدزيهر » و ديگران مرتكب شدند . چنين مىبينم كه پيروزى معاويه بر امام در واقع چيزى جز ستيزه و انتقامجويى شرك مغلوب اسلام نبود ، و اين به تعبير ما انتقام گرفتن مسلمان نمايان از مؤمنان حقيقى ، كه پدران و نياكانشان به خاطر حق و اعلاى كلمه اسلام جان باختند ، به شمار مىآيد .
دوست ندارم به اين كتاب ارزشمند ، كه دائرة المعارف پرارجى در تاريخ مذهب جعفرى و مذاهب فقهى به شمار مىآيد و هيچ پژوهشگرى از آن بىنياز نيست ، حاشيهاى طولانى بنويسم .
در پايان اين نوشته بهتر مىدانم كه به محمد بن اسماعيل بخارى و كتاب حديثش ، كه نويسنده به آن پرداخته است ، اشارتى بكنم .
در باب مطالبى كه مؤلف پيرامون بخارى نوشته دو مطلب توجهم را جلب كرد : يكى ، كه جنبهء موضوعى و تحقيقى دارد ، مسأله احاديث موجود در بخارى و بررسى سندها و رجال آن است ؛ و ديگر ، كه جنبهء اجتهادى دارد و مؤلف در آن زمينه اظهار نظر كرده ، مسأله نيامدن احاديثى پيرامون فضائل اهل بيت در بخارى است .
اما در مورد نكته اول كاملا موافقم ، چرا كه سخنان پيامبر ، جز صحيفهاى كه عبد الله بن عمر و عاص روايت كرده است ، در حيات او تدوين نشد و از اين رو لازم است كه احاديث منقول از نظر متن و سند مورد نقد و بررسى و پيرايش قرار گيرد ، تا در نهايت آنچه با قرآن كريم و روح سنت نبوى موافق است قبول كنيم ، و آنچه كه با آن دو ناسازگار است به بحث و تأمل و نقد گذاشته شود ، فقط باقى مىماند اختلاف نظر نقادان حديث .
و اما در مورد دوم ، به طور خلاصه ، مسأله ظاهرا اعراض بخارى است از نقل احاديث روايت شده از امامان خاندان نبوت . در اين مورد نظرى دارم كه برادر نويسندهام را به پذيرفتن آن ملزم نمىكنم . علت خوددارى بخارى از آوردن احاديث
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: اسد حيدر
ص٣٧