تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

82 ه . هشام را به امارت مدينه منصوب كرد . او فرمانروايى ستمگر بود و با آل محمد دشمنى و كينه داشت . امام على بن حسين ( ع ) و خاندانش را مورد آزار قرار داد ، و در خطبه‌هايش بر منبر از امام على ( ع ) بدگويى مىكرد . هنگامى كه عبد الملك تصميم گرفت براى فرزندش وليد و پس از وى سليمان بن عبد الملك بيعت بگيرد ، سعيد بن مسيب از بيعت خوددارى كرد . هشام دستور داد او را شصت تازيانه بزنند و جامه‌اى پشمين بر او بپوشانند و او را سوار شتر كنند و برگرد شهر بگردانند ، اين حادثه در سال 85 ه . اتفاق افتاد . وقتى اين خبر به عبد الملك رسيد ، هشام را نكوهش كرد ، و به او نوشت : من سعيد را اهل اختلاف و دشمنى نمىدانم . آنگاه گفت : جز بيعت كردن براى او سزاوار نيست ، و اگر از بيعت تن زد ، گردنش را بزن و يا آزارش كن . [ 76 ] مدت امارت هشام در مدينه چهار سال طول كشيد . وى در اين مدت به ستم حكم راند و با مردم مدينه بدرفتارى كرد . در سال 87 ه . وليد بن عبد الملك هشام را از امارت مدينه بر كنار كرد ، و عمر بن عبد العزيز را به جاى او منصوب نمود . وليد به عمر دستور داد تا هشام را براى دادخواهى مردم در كنار خانه مروان به بند كشند ، چرا كه وى با مدينه بسيار بدرفتار كرده بود . [ 77 ] چون او را در برابر مردم قرار دادند ، گفت : از هيچ كس به اندازه على بن حسين بيم ندارم ، زيرا با او بيش از ديگران بد كرده‌ام . اما امام به دوستان و يارانش فرمود كلمه‌اى عليه او بر زبان نياورند . از اين رو وقتى كه امام على بن حسين ( ع ) بر او مىگذشت ، هشام فرياد مىزد : « خداوند مىداند كه جامه رسالت را بر تن چه كسى بپوشاند « 1 » » [ 78 ]

عمر بن عبد العزيز

پيش از اين از عمر بن عبد العزيز ياد كرديم و بخشى از زندگى و روش او را گفتيم . او دوستدار اهل بيت بود ، و « فدك » را به آنان بازگرداند ، و سب على ( ع ) را ، كه امويان شعار خود كرده بودند ، به صورتى كه پيش از اين بيان شد ، منع كرد . امام باقر ( ع ) عمر را به عدالت سفارش كرد و به او فرمود : « سفارش مىكنم كه كودكان مسلمان را فرزند خودت بدانى ، ميانسالانشان را برادرت بشمارى ، بزرگان را
هامش
( 1 ) اشاره به آيه 124 سوره انعام است .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 174 | اسد حيدر / حسن يوسفى اشكورى