تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مورد ، محدود كرده است ؟ نيز چگونه گمان كرده است كه پيامبرى هم چون عيسى عليه السّلام ، پيرو يكى از آن مذاهب مىباشد در حالى كه به فتواى همه عالمان ، مجتهد نمىتواند از مجتهد ديگرى تقليد نمايد . پس در اين صورت چگونه مىتوان گمان كرد پيامبرى از يك مجتهد تقليد كند ؟ ( 1 ) دانشمندان اماميه در اين باره موضع روشنى دارند ؛ زيرا آنان قول و فعل امام مهدى عليه السّلام را - به عنوان دوازدهمين امام معصوم - يكى از منابع قانون‌گذارى اسلامى مىدانند و نمىپذيرند كه ايشان در امر قانون‌گذارى و يا امور ديگر ، به يك يا چند نفر از علمايشان مراجعه كند بلكه معتقدند او در اين امر ، كاملا مستقل مىباشد و همان‌طور كه در زمان غيبت پيروى از او واجب است در هنگام ظهور نيز چنين است . ( 2 ) ولى اگر مراد از مذهب معناى دوم باشد ، بايد گفت دربارهء مذهب امام عليه السّلام - تا آنجا كه ما بررسى كرده‌ايم - در منابع اهل سنت سخنى به ميان نيامده است . و براى اين پرسش كه آيا امام مهدى عليه السّلام از اهل سنّت است و به اصول اعتقادى آنها و يا دست كم به مهم‌ترين آنها ايمان دارد يا خير ، نمىتوان از طريق روايات اهل سنّت پاسخى فراهم كرد . آنها فقط گفته‌اند كه او دين حقيقى را پياده مىنمايد و ديگر هيچ اشاره‌اى به اين كه او هم مذهب آنهاست يا خير ، نكرده‌اند . ( 3 ) آرى البتّه آن كه فكر مىكند امام مهدى عليه السّلام نظرات فقهى يكى از مذاهب چهارگانه را به كار مىبندد ، همو نيز چنين مىانديشد كه امام از نظر اعتقادى هم مذهب آنهاست . ولى همانطور كه قبلا گفتيم محققان آنها به اين طرز تفكر ، اعتراض نموده و آن را بر صواب نمىدانند . در اين صورت ما نمىتوانيم اين موضوع را به حد كافى از نظر تاريخى اثبات نماييم . ( 4 ) در اينجا دو ديدگاه وجود دارد كه اولى عام تر از ديگرى است : ديدگاه اول : بديهى است تنها يكى از مذاهب اسلامى بر حق است و مذاهب ديگر باطل و مخالف با انديشه ناب اسلامى مىباشد . پيش از اين نيز گفتيم اصحاب امام كه در عصر غيبت ، آزموده و پالايش شده‌اند قطعا پيرو آن مذهب حق مىباشند ؛ زيرا آن‌ها بر اساس حق و حقيقت امتحان شده‌اند و نه بر پايه مذهبى كه على القاعده باطل است . با اين وصف بايد پذيرفت كه مذهب امام نيز همان مذهبى است كه خداوند بر اساس آن اصحاب او را برمىگزيند و احتمال نمىرود كه امام هم مذهب آنان نباشد زيرا در اين صورت يكى از آن دو بر حق نخواهد بود و اين مطلب ضرورتا نادرست است . ( 5 ) اما تعيين مذهب حق ، به دريافت درونى هر مسلمان و دلايل او براى اثبات حقانيت يك مذهب بر مىگردد . هر مسلمانى مىگويد : « مذهب من ، حق است و بر درستى اين ادعا هم دليل دارم ؛ در نتيجه امام مهدى عليه السّلام هم مذهب من است » ، اين عقيده‌اى است كه هر كدام از پيروان مذاهب اسلامى بر آنند . بدين ترتيب مذهب ايشان در هاله‌اى از اجمال باقى مىماند . ( 6 ) شايد در اين مطلب اشكالى نباشد و در نتيجه شناخت اجمالى مذهب امام به طورى كه ساير