هيچ يك از ما [ اهل بيت ] نيست مگر آن كه كشته يا شهيد مىشود .
مقصود آن است كه رحلت امامان معصوم عليه السّلام ناگزير به سبب توطئهاى خواهد بود و هيچ يك از آنها به مرگ طبيعى از دنيا نخواهند رفت . ولى اين خبر به دليل مرسل بودن شايستگى اثبات تاريخى را ندارد .
( 1 ) 2 - هم چنان كه در جاى ديگرى گفتهايم « 1 » عدهاى بر اين باورند كه پيامبر و امامان عليهم السّلام با بدنى بسيار نيرومند آفريده شدهاند كه فرسايش و مرگ ندارد مگر حادثهاى غير طبيعى براى آنان اتفاق افتد . و اگر چنين نشود ، خواهند توانست تا ابد در دنيا زندگى كنند . اما طبق اصل كلى « كلّ نفس ذائقة الموت » « 2 » ناگزير بايد سببى خارجى هم چون قتل پيش آيد تا زندگى امام معصوم عليه السّلام پايان پذيرد .
اين سخن نيز قابليت اثبات تاريخى ندارد . « 3 »
( 2 ) 3 - در مطلبى كه از الزام الناصب نقل كرديم به صراحت از كشته شدن امام مهدى عليه السّلام و چگونگى آن سخن رفته است . آيا اين سخن به تنهايى براى اثبات كشته شدن ايشان كافى نيست ؟ پاسخ آن است كه نقل الزام الناصب اساسا شايستگى اثبات تاريخى ندارد زيرا نه از معصوم بلكه از شخص ناشناسى نقل شده است . حتى اگر اين سخن به مضامين روايات نيز اشاره داشته باشد ، باز در اين صورت روايتى مرسل و بدون سند مىباشد كه گويندهء فرضا معصوم آن شناخته شده نيست . علاوه آن كه اين گونه روايات معمولا ضعيف السند و داراى مضامينى غريب مىباشند و بالطبع از فابليت اثبات تاريخى نيز ساقط مىگردند . بعدا در اين باره بيشتر بحث خواهيم كرد .
( 3 ) 4 - مرگ طبيعى براى آن حضرت بعيد به نظر مىرسد . براى اثبات اين ادعا قراينى وجود دارد . از جمله اين قراين ، نيروى فوق العاده بدنى ايشان است كه برخى روايات به آن پرداختهاند مانند اينكه « اگر دست خويش به سوى درختى تناور دراز كند ، آن را از ريشه خواهد كند و اگر در كوهها بانگى زند ، صخرههايش فرو خواهد ريخت » همچنين در روايات از ستبرى اندام و درشتى استخوانها و سرخى چهره امام عليه السّلام ياد شده است . همه اين ويژگىها بر نيروى بدنى بسيار زياد آن حضرت دلالت مىكند .
قرينه ديگر آن كه كسى كه چنين غيبتى طولانى دارد و قرنها اينچنين زيسته است ، خواهد توانست تا زمان طولانى ديگرى نيز زنده بماند .
( 4 ) زيرا مىدانيم امام مهدى عليه السّلام اگر - به طور مثال - بعد از هزار سال ظهور نمايد و در آن زمان چهلساله باشد در اين صورت دوران ميانسالى و كهنسالى او هنوز باقى مانده و با اين احتساب كه دورهء جوانىاش را طى هزار و اندى سال سپرى كرده ، در اين صورت به ميزان اين سالها نياز دارد تا دورهء ميانسالى و كهنسالى خويش را بگذراند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 230 .
( 2 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 185 .
( 3 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 230 .