بقتالهم . . . « 1 »
در اين حال خداوند مسيح را برانگيزد . آنگاه او نزد مناره سفيد در شرق دمشق در ميان دو ابر رنگين فرود آيد ، در حالى كه دستانش را بر بالهاى دو فرشته نهاده است . چون سرش را پايين اندازد آب از آن مىچكد و چون سرش را بلند كند ، قطرههاى عرق چون دانههاى مرواريد از سر و صورتش مىريزد . روا نيست كافرى رايحه خوش نفسش را ببويد كه در آن صورت خواهد مرد . سپس به دنبال دجال مىرود تا آن كه بر دروازهء لد مىيابدش و به قتلش مىرساند . آنگاه گروهى كه از شر دجال در امان ماندهاند به نزد عيسى مىآيند و او بر چهرههايشان دستى مىكشد و از جايگاه آنها در بهشت خبرشان مىدهد . در اين حال خداوند به او وحى مىكند : بندگانى را پديد آوردهام كه دست كسى به كشتن آنها نمىرسد . . .
( 1 ) ابو داوود از ابو هريره روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
ليس بينى و بينه نبىّ ، و إنّه نازل . فإذا رأيتموه فاعرفوه : رجل مربوع إلى الحمرة و البياض بين ممصرتين ، كأنّ رأسه يقطر و إن لم يصبه بلل . فيقاتل الناس على الإسلام ، فيدقّ الصليب ، و يقتل الخنزير ، و يضع الجزية ، و يهلك اللّه فى زمانه الملل كلّها إلّا الإسلام ، و يهلك المسيح الدّجال . فيمكث فى الأرض أربعين سنة ثمّ يتوفّى فيصلّى عليه المسلمون . « 2 »
بين من و او ( مسيح ) پيامبرى نيست و او در ميان شما فرود خواهد آمد . وقتى او را ديديد [ با اين نشانهها ] بشناسيد : مردى چهار شانه ، درشتاندام و سرخ و سفيد گونه است ، گويى از سرش قطرات آب مىچكد با اينكه آبى بر سرش نريخته است . او صليب را مىشكند ، خوك را مىكشد ، جزيه را برقرار مىسازد و خداوند در زمان او هر آيينى جز اسلام را از بين مىبرد ، او دجال را خواهد كشت و چهل سال در زمين زندگى خواهد كرد . آنگاه رحلت فرموده و مسلمانان بر او نماز خواهند گزارد .
مانند اين حديث را ترمذى و ابن ماجه با واژههايى نزديك نقل كردهاند . « 3 »
( 2 ) در اين باره دو حديث ديگر نيز وجود دارد كه صحاح ششگانه آن را وانهادهاند و مناسب است آنها را در اينجا بياوريم :
( 3 ) سيوطى از ابو نعيم نقل كرده است كه ابن عباس از قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
لن تهلك أمّة أنا أوّلها و عيسى بن مريم فى آخرها و المهدى فى وسطها . « 4 »
امتى كه من در آغاز آن و عيسى بن مريم در آخر آن و مهدى در ميانه آن مىباشد ، هلاك نخواهد شد .
هامش
( 1 ) . همان ؛ ج 8 ، ص 197 .
( 2 ) . ابو داوود ، سليمان بن اشعث ، همان ؛ ج 2 ، ص 432 .
( 3 ) . الترمذى ، محمّد بن عيسى ، همان ؛ ج 3 ، ص 348 و ابن ماجه ، محمّد بن يزيد ، همان ؛ ج 2 ، ص 1357 .
( 4 ) . السيوطى ، جلال الدين ، همان ؛ ج 2 ، ص 134 .