كنوز الأرض و معادنها و ينصره بالرعب و يملأ الارض به عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما . « 1 »
ذو القرنين بنده شايستهاى بود . . . و قطعا خداوند سنت او را در مورد قائم كه از فرزندان من است جارى خواهد ساخت . . . خداوند گنجها و معادن زمين را برايش آشكار مىسازد و با ترس افكندن [ در دل دشمنان ] يارىاش مىدهد و زمين را به بركت او از عدل پر مىسازد ، همانطور كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد .
( 1 ) همو از على بن عقبه و او نيز از پدرش روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
إذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى أيامه الجور و أمنت السبل و أخرجت الأرض بركاتها و ردّ كلّ حقّ إلى أهله . . . فحينئذ تظهر الأرض كنوزها و تبدى زينتها ، فلا يجد الرجل منكم موضعا لصدقته و لا لبرّه ، لشمول الغنى جميع المؤمنين . . . « 2 »
آنگاه كه قائم ظهور فرمايد به عدالت حكم كند و ستم و بيداد در روزگار او بر طرف شود و راهها امن گردد و زمين بركتهاى خودش را بيرون آورد و هر حقى به صاحب آن برگردد . . .
در آن زمان ، زمين گنجها و زينتهايش را آشكار سازد و هيچ يك از شما براى صدقه دادن كسى را پيدا نمىكند زيرا همهء مؤمنان در آن روزگار بىنياز هستند .
( 2 ) علامه مجلسى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است :
و لو قد قام قائمنا لأنزلت السّماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم ، حتّى تمشى المرأة بين العراق إلى الشام لا تضع قدميها إلّا على النبات و على رأسها زينتها ، لا يهيجها سبع و لا تخافه . « 3 »
قائم ما كه ظهور فرمايد آسمان قطرههاى بارانش را فرو فرستد و زمين گياهانش را بيرون آورد و كينه و لجاجت از دلهاى بندگان رخت بر بندد و جانوران وحشى و اهلى صلح و سازش كنند تا آنجا كه يك زن از عراق تا شام پياده مىرود و جز بر روى گياهان پا نمىنهد در حالى كه زينتش همراه وى است ؛ هيچ حيوان وحشى به او حمله نمىكند و او نيز از آن نمىترسد .
اين بود گزيدهاى از احاديث بسيارى كه در اين باره وارد شده است .
( 3 ) كثرت اين اخبار بيانگر دو نكته است :
1 - اهتمام فراوان پيشوايان اسلام به بيان ويژگىها و اقدامات دولت امام مهدى عليه السّلام ؛ زيرا تشكيل آن دولت تجسم همهء تلاشها ، رنجها و جانفشانيهاى آنان و ميوهء پاك اخلاصگذارى ايشان مىباشد و نيز مهمترين نتيجه برنامه درازمدت الهى است .
هامش
( 1 ) . الطبرسى ، فضل بن الحسن ، همان ؛ ص 413 .
( 2 ) . همان ؛ ص 432 .
( 3 ) . المجلسى ، محمّد باقر ، همان ؛ ج 13 ، ص 182 .