الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ »
. برخى آن را به آيات قرآن كريم تفسير كردهاند كه به نظر صحيح نمىرسد ، زيرا آيات قرآن منحصر در هفت آيه نيست ؛ مگر آن كه مراد از آن سوره حمد باشد كه البته اين برداشت بر خلاف ظاهر آيه بوده و نمىتوان آن را ثابت نمود .
( 1 ) احتمالى كه هم با قواعد لغوى و هم با اصول اسلامى سازگار مىباشد ، اين است كه بگوييم :
واژه مثانى به معنى هر چيزى است كه پس از اول مىآيد . بنابراين در اينجا اول ، « قرآن العظيم » مىباشد كه بر « المثانى » عطف شده و مثانى ، مراتب هفتگانهاى از اصول كلى اسلام است كه پس از قرآن كريم قرار دارد . در اين صورت مناسب تر آن است كه بگوييم هر يك از اين امور هفتگانه به دليل اهميت آنها در پى قرآن مىآيند ، آن چنان كه هر كدام از آنها ثانى قرآن به حساب مىآيند در اين صورت جمع آن به مثانى روشنتر است .
( 2 ) شايد بتوان برخى از اين اصول را شناخت ؛ هم چون : سنّت ، عقل ، سيرهء عقلا و . . . ولى به گمان ما شمارى از اين اصول اساسا ناشناخته است ؛ زيرا مثانى تنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اعطا شده است
( وَ لَقَدْ آتَيْناكَ . . . )
و گمان مىرود برخى از آنها را به مردم فرموده و برخى ديگر را براى روز موعود باقى گذارده است و چه ما آنها را بشناسيم يا نشناسيم ، روز موعود روز آشكار ساختن همهء آنهاست . در نتيجه ياران امام مهدى عليه السّلام به مدد آموزهها و هدايتهاى آن پيشوا ، به مثانى هفتگانه آگاه مىگردند و بر مبناى آن عمل خواهند كرد و از آثار آن در حدود مصالح تكامل بشرى در آن روزگار ، با مردم سخن خواهند گفت .
( 3 ) مراد روايت آن نيست كه ياران امام عليه السّلام خود اين مثانى را به مردم مىآموزند بلكه تنها در روايت آمده : مثانى در دستان آنهاست . . . ( بأيديهم المثانى ، يعلّمون الناس المثال المستأنف ) پس آنها براى ترويج فرهنگ الهى در ميان مردم به آن مثانى نظر دارند .
مقصود از « المثال المستأنف » همين فرهنگ و بينش والاست كه امام مهدى عليه السّلام بشارت آن را در دولتش خواهد داد . اين مطلب را از خبر ديگرى كه نعمانى به سند خود از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده است ، مىتوان دريافت . آن حضرت مىفرمايد :
كيف أنتم لو ضرب أصحاب القائم الفساطيط فى مسجد كوفان ، ثمّ يخرج إليهم المثال المستأنف ؟
چگونه خواهيد بود وقتى ياران قائم در مسجد كوفه خيمههايى برپا نمايند ، سپس آن امر نمونهء جديد به سويشان آيد ؟
( 4 ) ناميدن اين فرهنگ و بينش به « المثال المستأنف » به دو جهت زير است :
1 - مثالى ( الگو ، نمونه ، اسوه ) بودن آن نسبت به عصر صدور اين اخبار و بلكه نسبت به تمامى دوران قبل از ظهور .
2 - جديد بودن آن در نزد بيشتر مردم و بلكه همهء آنها در عصر پيش از ظهور .