تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
دوازده هزار نفر كه در ميان آنها ابدال نيز حضور دارند قيام مىكند و از مكه خارج مىشود تا آن كه در ايلياء فرود آيد . سفيانى كه اين خبر را مىشنود ، مىگويد : به خدا سوگند ، خداوند در اين مرد عبرتى قرار داده است من سپاهى مقتدر و مجهز را به سوى او فرستادم امّا در زمين فرو رفتند . اين امر مايه عبرت است . از اين رو سفيانى تسليم وى شده ، پيروش مىگردد . او از آنجا بيرون مىرود تا آن كه به دايىهايش از طايفه كلب بر مىخورد . آنها او را سرزنش مىكنند و مىگويند : خدا پيراهن [ سرورى و فرماندهى ] را بر تنت كرده بود امّا تو خود آن را بيرون آوردى ! مىگويد : نظر شما چيست ؟ آيا بيعتش را پس دهم ؟ مىگويند : آرى . سپس سفيانى به ايليا به نزد امام عليه السّلام رفته و مىگويد : بيعتم را پس بگير . حضرت مىفرمايد : آيا چنين دوست مىدارى ؟ مىگويد : آرى . امام بيعتش را از او بر مىدارد و سپس مىگويد : اين مرد از طاعت من خارج شده است . آنگاه دستور مىدهد در دروازه ايليا سرش را جدا كنند . سپس به سوى طايفه كلب رفته و غنايمى بدست مىآورد و محروم كسى است كه از آن غنايم ، بىبهره بماند . ( 1 ) نكته : ايليا نام شهرى است كه به دو دليل به نظر مىرسد همان كوفه باشد : 1 - امام مهدى عليه السّلام پس از حادثه « خسف » وارد آنجا مىشوند . در خبر آمده است كه : « در ميان دوازده هزار نفر از يارانش كه أبدال نيز در ميان آنها هستند [ از مكه ] بيرون مىرود تا آن كه وارد ايليا شود . » و پيشتر دانستيم كه پس از خروج حضرت از مكه و ورود به عراق ، كوفه پايگاه حضرت بقية اللّه عليه السّلام خواهد شد . 2 - كوفه مركز دولت امام على بن ابى طالب عليه السّلام بوده و از اين رو به « ايليا » كه مشتق از واژهء « على » است ، نامبردار گرديده است . ( 2 ) محور دوم : برداشت كلى از اين روايات پس از واقعه خسف و فرو رفتن لشكريان سفيانى در سرزمين بيدا ، براى سفيانى - به هر دليل - آشكار مىشود كه حق با مهدى عليه السّلام است بنابراين مىگويد : « به خدا سوگند كه خداوند در وجود اين مرد عبرتى قرار داده است ؛ زيرا من لشكرى قوى پنجه را به سويش گسيل كردم اما در زمين فرو رفتند . در اين رويداد [ براى ما ] عبرتى است و [ براى او ] كمك و يارى [ الهى ] است » . مهدى موعود عليه السلام در جوّى آرام و خالى از تنش وارد كوفه مىشود . قبلا دانستيم كه اين خود طرحى است تا بر حركت آن حضرت پوششى مسالمت‌جويانه بنهد . ( 3 ) پس از اين ، سفيانى درخواست ديدار با امام عليه السّلام را در كوفه مطرح مىنمايد . اين خواسته بر آورده مىشود و امام عليه السّلام با وى به گفتگو پرداخته ، باور سفيانى به او افزون مىگردد . بنابراين با آن حضرت بيعت مىنمايد و به امامت او معتقد مىگردد . روايات به سخنانى كه بين آن دو رد و بدل مىشود ، تصريح نكرده‌اند ، ولى به طور كلّى چنين به نظر مىرسد كه سفيانى كاملا از موضع خويش دست بر نمىدارد و به طور مطلق در برابر حضرت خاضع نمىگردد ؛ يعنى با وجود بيعت با امام عليه السّلام ، كما كان