اين هنگام زشتكاران قريش آرزو مىكنند كه اى كاش دنيا و هر آنچه در آن است از آن ايشان بود و آن را فدا مىدادند تا گناهانشان بخشوده شود ؛ ولى دست از ايشان بر نخواهيم داشت تا آن كه خدا راضى شود .
( 1 ) همو به سند خود از زرارة روايت كرده است كه به حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام عرض كردم :
صالح من الصالحين سمّاه لى . اريد القائم عليه السّلام فقال : اسمه اسمي . فقلت : أ يسير بسيرة محمّد صلّى اللّه عليه و آله ؟ قال : هيهات هيهات يا زرارة ، ما بسيرته . قلت : جعلت فداك ، لم ؟ قال :
إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سار فى أمّته باللين ، كان يتألف الناس و القائم يسير بالقتل . بذاك أمر فى الكتاب الذي معه أن يسير بالقتل و لا يستتيب أحدا . ويل لمن ناواه ! . . . « 1 »
نام يكى از صالحين را بفرماييد - و منظورم قائم عليه السّلام بود - پس فرمود : او همنام من است .
عرض كردم : آيا هم چون محمّد صلّى اللّه عليه و آله رفتار مىنمايد ؟ فرمود : هرگز ، هرگز . عرض كردم :
فدايت گردم ، چرا ؟ فرمود : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با نرمى در ميان امتش رفتار مىكرد و با مردم انس و الفت مىگرفت [ اما ] روش قائم ، قتل و كشتار است . در كتابى كه با خود دارد ، چنين فرمان داده شده كه بكشد و توبهء كسى را نپذيرد . واى به حال كسى كه با او سر ستيز داشته باشد .
( 2 ) همچنين نعمانى از ابو خديجه نقل كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود : على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود :
كان لى أن أقتل المولىّ و أجهز على الجريح . و لكن تركت ذلك للعاقبة من أصحابى إن جرحوا لم يقتلوا و القائم له أن يقتل المولىّ و يجهز على الجريح .
من حق داشتم كه فرارى را [ در ميدان جنگ ] دنبال كنم و زخمى را بكشم ، ولى اين كار را به جهت رعايت حال يارانم انجام ندادم تا اگر زخمى شدند [ به دست دشمن ] كشته نشوند ، امّا قائم عليه السّلام اين حق را دارد كه فرارى و زخمى را بكشد .
( 3 ) نيز نعمانى از محمّد بن مسلم روايت كرده است كه شنيدم حضرت باقر عليه السّلام فرمود :
لو يعلم الناس ما يصنع القائم إذا خرج ، لأحبّ أكثرهم ألّا يروه مما يقتل من الناس أمّا أنّه لا يبدأ إلّا بقريش ، فلا يأخذ منها إلّا السيف و لا يعطيها إلّا السيف ، حتّى يقول كثير من الناس : ليس هذا من آل محمّد ، لو كان من آل محمّد لرحم . « 2 »
اگر مردم مىدانستند كه قائم پس از ظهورش چه كشتارى به راه مىاندازد ، بيشترشان دوست مىداشتند كه او را نمىديدند . او اين كار را از قريش آغاز مىكند . از آنها جز شمشير بازنمىستاند و جز شمشير نمىدهد ؛ تا آنجا كه بسيارى از مردم مىگويند : اين شخص از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيست زيرا اگر چنين بود [ بر ما ] رحمت مىآورد .
هامش
( 1 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، همان ؛ ص 121 .
( 2 ) . همان .