( 1 ) هرگاه نيل به اين هدف بزرگ انسانى در سريعترين زمان ممكن باشد ، به تأخير انداختن آن ظلم به بشريت است ؛ حال آن كه ظلم از ساحت الهى دور است . پس بايد اين زمان به مقدار ممكن جلو بيفتد .
ولى راز اين تأخير آن است كه دعوت الهى بر معجزه استوار نيست ؛ زيرا هدايت و عدالتى كه از راه معجزه حاصل مىشود ، كمعمقتر از هدايت و عدالتى است كه از راههاى طبيعى به دست مىآيد .
از اين رو هرگاه بتوان نتيجهاى را از راههاى طبيعى به دست آورد ، ديگر راهى براى حصول آن از طريق معجزه باقى نمىماند بلكه بايد تحقق آن را به راههاى طبيعى وانهاد هر چند كه زمان درازى به طول انجامد . اين موضوع ، استثنايى ندارد مگر آنجا كه چارهاى جز آوردن معجزه وجود نداشته باشد . « 1 »
در مورد هدف كلى بشريت در رسيدن به روز موعود نيز امر چنين است و تا زمان تحقق آن از راه طبيعى ، به تأخير مىافتد .
اين قانون كلى كه دعوت الهى از راه معجزه سامان نمىيابد ، منحصر به دورهء پيش از ظهور نبوده بلكه عصر پس از ظهور را نيز در بر مىگيرد ؛ زيرا سنت پروردگار در نظام آفرينش هيچگاه تغيير نخواهد كرد . خلاصه آن كه نمىتوان به تسلط كاملا اعجازآميز امام عليه السّلام بر جهان پايبند بود و آن را پذيرفت .
( 2 ) اشكال دوم : روايات بسيارى اين فرض را كه حضرت ولى عصر عليه السّلام به مدد معجزه به پيروزى جهانى دست مىيابد ، رد مىنمايند ؛ مانند :
الف ) رواياتى كه ياران خاص حضرت عليه السّلام را سيصد و سيزده نفر معرفى مىكند ؛ در صورتى كه پاى معجزه به ميان آيد ديگر به هيچ يك از آنان نيازى نخواهد بود .
ب ) رواياتى كه همراهان امام عليه السّلام را در هنگام خروج از مكه ده هزار نفر بر مىشمارد ؛ در حالى كه اگر بنا به معجزه باشد ، امام عليه السّلام مىتواند به همراه ده ميليون نفر از مكه خارج گردد ، نه ده هزار نفر .
ج ) رواياتى كه بيانگر سفر آن حضرت از مكه به كوفه مىباشد ؛ در صورتى كه مىتوان با سرعتى معجزهآميز به كوفه رسيد .
د ) رواياتى كه دربارهء سخنرانىهاى حضرت در مكه و كوفه است ؛ در حالى كه مىتوان به مدد معجزه ، آن مفاهيم را بدون سخن گفتن به اذهان مردم منتقل كرد .
ه ) رواياتى كه از پيكار با سفيانى و كشته شدن او توسط حضرت سخن مىگويد ؛ در صورتى كه با وجود معجزه نيازى به آن سعى و مجاهدت نخواهد بود .
و ) رواياتى كه از كشتار بسيارى از منحرفان در طول هشت ماه خبر مىدهد ؛ در حالى كه با معجزه مىتوان در كمتر از چشم بر هم زدنى كار آنها را يكسره ساخت .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 224 به بعد .