مانند اين روايت را ابن حجر در الصواعق المحرقة « 1 » و صاحب مفتاح كنوز السنة « 2 » از ابو داوود ، ترمذى و احمد ؛ و نيز سيوطى « 3 » از احمد ، ابن ابى شيبه ، ابن ماجه و نعيم بن حماد نقل كردهاند .
همچنين قندوزى آن را در ينابيع المودة « 4 » آورده است .
از اين روى در برخى روايات ، امام مهدى عليه السّلام به حضرت موسى عليه السّلام تشبيه شده است :
( 1 ) قطب راوندى به طور مرسل از امام جواد عليه السّلام خطاب به عبد العظيم حسنى چنين روايت كرده است :
المهدىّ . . . من ولدى ، و أنّ اللّه يصلح أمره فى ليلة ، كما أصلح أمر كليمه موسى عليه السّلام حيث ذهب ليقتبس لأهله نارا . « 5 »
مهدى . . . از نسل من است و خداوند كارش را يك شبه سامان بخشد ، همانطور كه كار موساى كليم را ، آنگاه كه رفت تا پارهاى آتش براى خانوادهاش برگيرد .
مراد از اصلاح كار او ، يارى او و يا زمينهچينى مقدمات مستقيم براى پيروزى آن بزرگوار است .
واژهء صلح ، ضد فساد است يا به معنى از بين رفتن فساد مىباشد .
( 2 ) امام مهدى عليه السّلام كه تا پيش از ظهور در غيبت به سر برده و ناشناس مىباشد و نيرو و تجهيزاتى نيز ندارد ؛ يك شبه فرمانده پيروزمند گروهى مىشود كه به يارى آنها در سريعترين زمان و از سادهترين راه بر همه جهان چيره مىگردد . نخستين و مهمترين گام براى رسيدن به اين پيروزى ، گرد آمدن ياران خاص او و بيعت آنان است . اين كار در يك شب انجام مىگيرد يعنى همان شبى كه بين ركن و مقام سخنرانى مىفرمايد . اين سخن بر طبق هر دو احتمال اعجازى و طبيعى درست است ؛ زيرا آنها صرف نظر از چگونگى رسيدنشان به مكه ، در آن لحظه به گرد امام حلقه زدهاند . در اين صورت « اجتماع اصحاب امام » ، همان چيز اساسى و مهمى است كه در اين حديث به آن اشاره شده ؛ با اين ويژگى كه نخستين مرحله اوجگيرى تدريجى پيروزى امام عليه السّلام و گرد آمدن ده هزار نفر ، در طى چند روز محدود پيش از خروج از مكه صورت مىگيرد .
( 3 ) محور دوم : پيش از اين دانستيم كه شورش سفيانى و تهديد امام عليه السّلام به قتل و فرو رفتن لشكر او در زمين ، همگى پيش از ظهور روى مىدهد ؛ تا آنجا كه خسف در زمين از نشانههاى ظهور معرفى شده است « 6 » . ولى برخى روايات ، تهديد امام عليه السّلام به قتل و فرو رفتن لشكر سفيانى در زمين را چند روز پس از واقعه ظهور مىدانند .
( 4 ) ابو داوود از ام سلمه همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود :
هامش
( 1 ) . ص 97 .
( 2 ) . ص 484 .
( 3 ) . السيوطى ، جلال الدين ، همان ؛ ج 2 ، ص 124 .
( 4 ) . ص 519 ، چاپ نجف .
( 5 ) . الراوندى ، سعيد بن هبة اللّه ، همان ؛ ص 199 .
( 6 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 599 .