لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً
. « 1 »
به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان ، زير آن درخت با تو بيعت مىكردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد .
( 1 ) بيعت ميان مردم و حاكمان ، پيش از اسلام نيز رواج داشته است و اسلام پس از آن كه به آن رنگ دينى بخشيده ، آن را پذيرفته است . اين براى آن است كه بيعت تأثير فراوانى در رابطه بين مردم و حاكمان دارد و پيوستگى روحى و معنوى آنان را تحكيم مىبخشد .
البته بيعت ، اثرى كاملا فقهى يا قانونى در اسلام ندارد زيرا پيروى از حاكم اسلامى در هر حال واجب است چه بيعت صورت بگيرد و چه نگيرد . همانطور كه بيعت نكردن نيز آنگاه كه افراد ، حاكم را باور داشته و بر انجام خواستههاى او جدى باشند ، به معنى تمرد و خروج بر حاكم نيست بلكه بيعت نكردن ، زمانى به معناى تمرد است كه سرپيچى از فرمان حاكم را به دنبال داشته باشد .
( 2 ) آرى اگر حاكم اسلامى فرمان به بيعت دهد يا آن كه براى استقبال از بيعت كنندگان جلوس كند ، ( همان كارى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرد و امام مهدى عليه السّلام نيز چنان خواهد كرد ) بر همه لازم است بيعت نمايند و در غير اين صورت از دو جهت گناهكارند :
1 - بىتوجهى به فرمان حاكم اسلامى كه واجب الاطاعة است .
2 - دستور حاكم به بيعت ، بدين معنى است كه او پذيرش ولايت و حاكميتش را منوط به بيعت مىداند ؛ پس اگر كسى از بيعت سرباززند ، در حقيقت ولايت او را نپذيرفته و از فرمانش سرپيچى كرده است .
از اين رو به اقتضاى قواعد فقهى ، بيعت بر هر مكلفى واجب مىباشد .
آرى اگر مهلت فرمان به سر آمد و كسى كه بيعت نكرده ، خواست كه پيمان ولايت بندد ، از لحاظ فقهى تنها كافى است قصد خود را اعلام نمايد و ديگر ضرورتى به انجام تشريفات خاصّ ( دست در دست نهادن ) وجود ندارد . همهء اينها در مورد امام مهدى عليه السّلام به گاه ظهور شريفش ، صادق است .
( 3 ) نكته دوم : چه كسانى با امام عليه السّلام در بين ركن و مقام بيعت مىنمايند ؟
الف ) جبرئيل امين ، كه مطابق آموزههاى اسلامى يكى از چهار فرشته بزرگ الهى است . بيعت او با امام عليه السّلام مىتواند دو معنى داشته باشد :
( 4 ) معناى نخست : معنايى رمزى و تأويلى ، كه به درجه بالاترى از تأييد امام عليه السّلام از سوى خداوند و مبارك بودن نهضت و دعوت جهانى آن حضرت بر مىگردد و اگر از جبرئيل نام برده شده بدان جهت است كه وى از نظر گاهى برين و كامل ، نماد و نماينده حق است . او پيامآور وحى از سوى خداوند
هامش
( 1 ) . سورهء الفتح ( 48 ) ، آيهء 18 .