بر عكس خواسته آنها به مكه رفته است از اين رو به مكه مىآيند و حضرت را در كنار ركن مىيابند و مىگويند : اگر دستت را ندهى كه با تو بيعت كنيم ، گناه ما و خونهاى ما به گردن توست زيرا ارتش سفيانى در تعقيب ماست و مردى حرام زاده بر آنها فرماندهى مىكند ، آنگاه حضرت بين ركن و مقام مىنشيند و دست خود را جهت بيعت به آنان مىدهد و با وى بيعت مىكنند و خداوند محبت و عشق او را در دل مردم مىافكند و با گروهى كه شيران روز و زاهدان شباند همراه مىشود .
( 1 ) سيوطى همچنين از شهر بن حوشب نقل كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
سيكون فى رمضان صوت . . . حتّى يهرب صاحبهم ، فيؤتى بين الرّكن و المقام فيبايع و هو كاره . و يقال له : إن أبيت ضربنا عنقك ! ! . . . يرضى به ساكن السّماء و ساكن الأرض . « 1 »
در ماه رمضان صدايى بر خواهد خاست . . . تا آن كه مولايشان مىگريزد ، ولى به ما بين ركن و مقام آورده مىشود و با او بيعت صورت مىگيرد در حالى كه او خود اظهار تمايل نمىكند . به او گفته مىشود : اگر سرپيچى كنى گردنت را مىزنيم ! ! ! . . . اهل آسمان و زمين از او خرسند و راضى خواهند شد .
( 2 ) تفسير اين عدم تمايل را اماميه چنين نقل كرده است :
نعمانى به سند خود از عبيد بن زرارة و او هم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود :
ينادى باسم القائم فيؤتى و هو خلف المقام ، فيقال له : قد نودى باسمك ، فما تنتظر ؟ ثمّ يؤخذ بيده فيبايع . قال : قال لى زرارة : الحمد للّه . قد كنّا نسمع أنّ القائم عليه السّلام يبايع مستكرها فلم نكن نعلم وجه استكراهه . فعلمنا أنّه استكراه لا إثم فيه . « 2 »
به نام قائم ندا مىشود پس در پشت مقام [ ابراهيم ] به او گفته مىشود : به اسم تو ندا در داده شد ، چرا منتظرى ؟ آنگاه دست او را مىگيرند و با او بيعت مىكنند . زراره در اينجا مىگويد :
شكر خدا را كه فهميديم چرا از بيعت ناخشنود است چون قبلا اين را شنيده بوديم اما دليلش را نمىدانستيم . حالا دانستيم كه در اين ناخشنودى ، گناهى نيست .
( 3 ) رواياتى كه گذشت ، مهمترين روايات دربارهء موضوع بيعت بود ؛ اما در اينجا لازم است نكاتى را بيان نماييم :
نكته اول : بيعت يعنى پيمان بستن براى فرمانبرى و اين كار يعنى سپردن رياست و اختيار در امور عمومى به رهبرى كه با او بيعت شده و برايش بذل مال و جان شود .
بيعت در اسلام ، امرى مشروع تلقى شده است . براى مثال اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آن حضرت بيعت رضوان را انجام دادند . در ستايش اين كار قرآن كريم چنين مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . السيوطى ، جلال الدين ، همان ؛ ج 2 ، ص 161 .
( 2 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، همان ؛ ص 140 .