نباشد ، و اين ناظم مىگويد كه : من به آن رسيدهام تا ترجمانى آن مقام مىكنم .
هذا البيت جملة شرطيّة ، جوابه هذا البيت الذي يليه :
فقد جمعت أحشاى كلّ صبابة
بها و جوى ينبيك عن كلّ صبوة
پس به تحقيق جمع كرده است نيز قواى باطن من همگى عشق را به حضرت معشوق ، و همگى شورشى را از شدت شوق كه تو را خبر دهد از همگى ميل .
يعنى : چون حضرت معشوق جامع جملهء محاسن است و من هم به مدد او آن همه را ، و دقايق معانى آن همه را مشاهده كردم ، پس باطن من نيز مجمع همگى عشقها و شوقها و ميلها شده است ، تا هر جزئى و قوّه اى از أجزأ و قواى من حامل همگى عشق و شورش شوق است .
و لم لا أباهي كلّ من يدّعي الهوى
بها و أنا هي في افتخاري بحظوة « 1 »
و « 2 » من چرا به اين عشق و چنين معشوقى كه مرا است مباهات نكنم بر هر كسى كه دعوى تحقق به عشق حقيقى كرد و مبالغت نكنم و به نهايت نرسم ، در فخر كردن به اين حظَّى كه من دارم از عشق و معشوق .
و قد نلت منها فوق ما كنت راجيا
و ما لم أكن امّلت من قرب قربتي « 3 »
و چون به تحقيق دريافتم و رسيد به من زيادت و بالاى آن چه از حضرت معشوق اميدوار بودم ، و بالاى آن چه در عرصهء اميد من نيز نمىگنجيد و به آن اميد نمىداشتم از نزديكى به مقام قربت حقيقى خودم ، أعنى آن مقام مذكور .
و أرغم انف البين لطف اشتمالها
عليّ بما يربى على كلّ منية « 4 »
و « 5 » در خشم آورد جدايى را لطف فرا گرفتن حضرت معشوق به جميع
هامش
« 1 » أباهى : أفاخر . اناهى : اغالب .
« 2 » و من چرا به اين چنين عشق و معشوقى - م .
« 3 » القربة : ما يتقرب به الى اللَّه من اعمال البر .
« 4 » منّة - خ ل .
« 5 » و در خشم آورد . . . في ن خ م : و در خشم آورد جدائى لطف فرا .