و مىبويم بوى خوش آن حضرت را به هر دقيقه اى « 1 » أعنى به هر رابطه اى باريك ، كه ميان حاسّهء شمّ هر بوينده اى و هر مشمومى ثابت است ، كه در هر دقيقه اى « 2 » هر بينيى كه آلت شامّهء هر بوينده است ، موجود باشد هر بينى از آن بوينده هر وزيدن بويى باشد كه در وجود است .
قوله : « ريّاها » اى : ريحها الطيّبة ، و منه قول إمرئ القيس في قصيدته :
« نسيم الصّبا جاءت بريّا القرنفل » .
و در حاسّهء شامّه لفظ رقيقه از آن گفت ، كه ادراك بوى سخت باريك است ، چه بينى استنشاق مىكند ، و چيزى از مشموم تمام در مىيابد حسّا ، و از عين مشموم و آن بوى ، هيچ كم نمىشود ، پس رابطه اى سخت باريك است ميان شامّه و مشموم كه به واسطهء او ادراك مىتوان كرد . آن رابطه را رقيقه مىگويند به سبب آن غايت باريكى .
و يسمع منّي لفظها كلّ بضعة
بها كلّ سمع سامع متنصّت « 3 »
و مىشنوم از أجزأ « 4 » و اعضاى من ، لفظ و خطاب حضرت معشوق را هر گوشت پاره اى كه به آن گوشت پاره هر گوش شنوايى كه در وجود است ، قائم است و در او حاصل و هر گوشى از آن به همگى خود ، شنونده است و خاموشى گزيده از براى تمام ادراك آن لفظ و خطاب .
و يلثم منّي كلّ جزء لثامها
بكلّ فم في لثمه كلّ قبلة
و مىبوسد از من هر جزئى و ذرهاى ، دهان بند او را به هر دهانى كه در عالم است ، در هر بوسيدنى هر بوسه كه بود و خواهد بود موجود .
يعنى : هر جزئى از اجزاى عالم را لثام او مىبينم ، و چون همهء اجزاى من به
هامش
« 1 » به هر رقيقه اى - خ ل - .
« 2 » هر رقيقه اى ، خ .
« 3 » البضعة : القطعة من اللَّحم .
« 4 » و مىشنود . . . - خ ل - .