و همهء شبهاى همگى زمان ، شب قدر است [ 1 ] مرا ، چون كه آن حضرت به من نزديك مىشود به فناى همگى آثار من ، چنان كه همهء روزهاى ديدارش مرا روز جمعه است كه نامش سيّد الأيّام است .
و سعيي لها حجّ به كلّ وقفة
على بابها قد عادلت كلّ وقفة [ 2 ]
و رفتن و توجّه كردن من به سوى حضرتش ، مرا حجّى مقبول است ، كه به آن سعى هر ايستادنى بر در حضرتش به تحقيق برابر است با هر وقوفى به عرفات ، كه جمله خلق اولين و آخرين كردهاند و خواهند كرد .
اين حكم حال من به نسبت با زمان بود ، امّا به نسبت بامكان مىگويم در اين أبيات آينده :
و أيّ بلاد الله حلَّت بها فما
أراها و في عيني حلت غير مكَّة
و هر شهرى از شهرها و بلاد خداى تعالى كه حضرتش به آن شهر فرود آمد ، أعنى در آن جا بر من متجلَّى شد ، از اين مقام و آن شهر به آن تجلَّى او در چشم من شيرين و خوش آينده آمد ، من آن شهر را جز شهر مكَّة كه به كعبه مشرّف است نمىبينم در شرف و بزرگوارى ، چون از اين مقام مذكور نظر مىكنم ، يعنى پيش از اين تجلى ، هيچ شهرى در چشم من شيرينتر و بزرگوارتر از مكه نبود ، اكنون به اين تجلَّى او ، هيچ جا را جز مكَّه نمىبينم و در دل و چشم من همه ، شيرين مىنمايد .
و أيّ مكان ضمّها حرم كذا
أرى كلّ دار أوطنت دار هجرة [ 3 ]
هامش
[ 1 ] و همه شبهاى مجموع روزگار شب قدر است - خ - .
[ 2 ] هر روزى كه صبح اميد از مطلع فيروزى سر برزند ، و آفتاب ديدار جمعيت انوار او بر من تابد ، آن روز جمعه باشد . سعيم به جانب و سوى او و توجّهم به كوى او مرا حجّى مبرور است « عرفات عشق بازان سر كوى يار باشد » هر وقفه اى كه بر آن باب دست دهد ، برابر است با وقفات حجاج عالم .كعبه كجا برم چه كشم رنج باديه
كعبه است كوى دلبر و قبله است روى دوست[ 3 ]من كعبه و بتخانه نمىدانم و دانم
آن جا كه توئى كعبه ارباب دل آن جاستالحرم ما لا يحل انتهاكه و تجب حمايته . ارضت : نزلت .