تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
و هر مكانى كه گرد او در آمد ، چون از اين مقام مذكور بر من تجلَّى كرد در آن مكان ، و مرا به خود متّحد گردانيد ، تا آن گرد در آمدن مكان كه به من مضاف است به وى مضاف شد ، آن مكان به نزد من عين حرم است ، تا همه احكام حرم - جمع - خ ل - را بر آن مكان مترتّب مىيابم ، و همچنين مىبينم هر سرايى ، أعنى شهرى را كه وطن ساخت حضرت معشوق ، در آن شهر ، يعنى من آن جا وطن ساختم ، و او به « 1 » آن تجلَّى از آن مقام مذكور دايم آن جا بر من ظاهر مىشود ، كه آن شهر عين دار هجرت مصطفى است - صلَّى الله عليه و سلَّم - أعنى ، مدينه و به آن سبب معظم و محترم است .
و ما سكنته فهو بيت مقدّس بقرّة عيني فيه أحشاى قرّت [ 1 ]
و هر كجا حضرت او آن جا ساكن شد ، أعنى تجلَّى او بر من آن جا دايم گشت ، پس همان است بيت المقدّس به نزد من ، كه به روشنايى چشم من قواى باطن من از دل و جان و غيرهما ، در آن مقام كه او را بيت المقدس مىبينم قرار گرفت . يعنى پيش از اين ، باطن من در هيچ مقامى چنان فرو نمىآمد و قرار نمىگرفت كه در بيت المقدس ، و اكنون هر جا كه تجلَّى او آن جا بيت المقدس است ، و جاى قرار دل و باطن من است به قرّة عين من در او . روا باشد كه از قرّة عين حضرت معشوق را خواهد بعينها ، و روا باشد كه گويد به واسطهء روشنايى چشم من و اتحاد بصر با بصيرت به نور آن تجلَّى جمعى در آن مقام باطن من قرار گرفت ، و هر دو معنى در غايت كمال است .
و مسجدي الأقصى مساحب بردها و طيبى ثرى أرض عليها تمشّت [ 2 ]
هامش
[ 1 ]طواف حاجيان در كعبه باشد طواف عاشقان در كوى جانانقرت العين : بردها ، اى سرورها . قرّت : سكنت و اطمأنّت . [ 2 ]سالها سجدهء صاحب نظران خواهد بود بر زمينى كه نشان كف پاى تو بودمساحب ، الواحد مسحب : مكان السحب . بردها : ثوبها . « 1 » با آن تجلى از . . . م .