اين علماى رسوم و فلاسفه بر ما تشنيع مىزنند و چون از آن علوم ايشان و مفهومات ضعيف علماى ظاهر ، از قرآن و حديث يا از تحقيق مسائل علوم الهى از حكماى فلاسفه به تحقيق تفحّص كنى ، حاصلى دلپذير نيابى و فايده اى از آن به كس نرسد ، بلكه به صورت فصاحت فريبنده باشد و هيچ حقيقتى در او نه ، همچون سراب .
و دونك بحرا خضته وقف الأولى
بساحله صونا لموضع حرمتي
و بگير اينك نزديك تو بحرى كه من در آن خوض كردهام و درر معانى به دست آورده ، و گذشتگان و پيشينيان از اوليا به ساحل آن ايستادهاند ، و در او خوض نتوانسته كه بكنند از جهت محافظت و حصول حرمت من .
دونك نصب ما بعده ، لتضمّنه معنى خذ . و الأولى هاهنا مقلوب من الأول ، لأنّه جمع أولى مثل اخرى و آخر ، و منه قولهم : ذهبت العرب الالى . و صونا منصوب على المفعول له ، متعلق به وقف . از اين بحر ، مرادش ، و الله اعلم ، اين ذوق احديت جمع است كه به حقيقت محمدى مخصوص است ، و مقام محمود و او أدنى كنايت از آن حضرت است ، و اين حضرت بحرى است كه هيچ كس از انبيا و أولو العزم من الرسل ، در آن خوض ننمودهاند ، و او غاية الغايات است ، كما قال الله تعالى : * ( وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ) * « 1 » .
پس مىگويد : اگر تو كه مسترشدى طالبى حقيقى باشى ، اينك بحر ذوق مقام محمدى كه من ترجمان آنم و در آن خوضى به حسن متابعت او دارم ، و از آن بحر احديّت جمع اغتراف كرده و در اين قصيده ياد كرده ، تو نيز حسن متابعت به جاى آور ، تا مگر از اين بحر من اثر يا بى ، كه از جهت آن كه آن بحر حريم حرمت من است ، هيچكس از پيشينيان ، در آن خوض نتوانستهاند و به ساحل او كه حضرت جمع الجمع با حضرت جمع است ، واقف شده و ايستاده .
هامش
« 1 » النجم ( 53 ) آيهء 42 .