تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
حيث جغرافيايى به عالم ايران تعلق داشتند ، در پايان سدهء يكم هجرى تقريبا تثبيت گرديد . تنها در سند بود كه سردار عرب محمد بن قاسم ثقفى در 3 - 92 ق / 12 - 711 م توانست كوچ‌نشينى پىافكند ، و مرزهاى اين كوچ‌نشين بر كران بخش پايين رود سند حدود سه سده در واقع ثابت ماند تا اينكه سبكتگين و محمود غزنوى به سياست توسعه‌طلبانه در دشتهاى شمال هند پرداختند . در جنوب و مشرق افغانستان پيشروى اسلام تا مدت درازى به دست شاهان بومى ناحيه كه از بست و زمينداور تا درهء رودخانه كابل امتداد مىيافت و برجسته‌ترين آنها زنبيلها و كابلشاهان بودند ، متوقف گرديد . بارها اين دو دودمان را خويشاوند دانسته‌اند و تقريبا مسلم است كه در اينجا با شاخهء تازهء پادشاهى هپتالى جنوبى زنبيل سروكار داريم ، اگر چند منابع عربى از سر ناآگاهى اتباع زنبيل را « ترك » مىخوانند ( چنان كه هپتاليان شمال باكتريا را نيز « ترك » مىنامند ) . با اينكه منابع جغرافيايى اسلامى سدهء چهارم هجرى / دهم ميلادى مىگويند كه تركان خلج با احشام خود در فلات ميان كابل و بست گردش مىكردند ، « 1 » اما اين سخن ضرورتا بدان معنى نيست كه در دورهء گذشته عنصر ترك در اين ناحيه بسر مىبردند . در واقع ، محتمل مىنمايد كه اين « تركان خلج » اصلا ترك نبودند ، بلكه بقاياى قومى بودند كه خاستگاه آن دانسته نيست ، و از تاخت و تازهاى هپتاليان به مشرق افغانستان بجا مانده بودند . « 2 » بحث ماركوارت كه زنبيلهاى دورهء نخست اسلامى نگهبانانى از سربازان ترك به نام الدر - ارى
هامش
( 1 ) - مقايسه كنيد با :Minorsky , The Turkish dialect of the Khalaj'' , BSOS , X , 1939 - 42 , PP . 426 - 34 .( 2 ) - نگاه كنيد به :C . E . Bosworth and Gerard Clauson , Al - Xwarazmi on the Peoples of Central Asia , JRAS , 1965 , PP . 8 - 9 , and Marquart , E ? ransahr , PP . 251 - 4 .كه دريافت خلجان بقاياى هپتاليان بودند ، اما هنوز آنها را قومى ترك مىدانست .